در وجه تشبيه جبريّه و اشاعره كه گفته : « امّا خيرات و شرور همه را فعل خدا مىدانند مانند مجوس » ؛ زيرا كه مجوس شرور را فعل خدا نمىدانند ، چنان كه آن جناب خود اوّل نقل كرد ، پس اگر بدل از اين عبارت چنين مىفرمود كه : « امّا خيرات و شرور را فعل بنده نمىدانند ، مانند مجوس » ، اين ناخوشى وارد نبود و حقّ در وجه تشبيه اين سه فرقه به مجوس همان است كه پيشتر گفتيم .
و همچنين وجه تسميهء ايشان به قدريّه و در اينجا نيز در وجه تسميهء مذكوره گوييم كه : اطلاق قدريّه بر اين سه فرقه درست نمىآيد مگر به مناسبت معنى علمى اين لفظ ، نه به اعتبار معنى نسبى آن ؛ يعنى اين اطلاق بنابر آن است كه اين فِرَق نيز مانند قدريّه منكر قدرند في الجمله ؛ چه قدر نيست مگر به مدخليّت اسباب و مدخليّت مسبّب الأسباب با هم و مفوّضه منكرند مدخليّت مسبّب الأسباب را و نظر را مقصور گردانيدهاند بر اسباب ؛ و اشاعره و جبريّه منكرند مدخليّت اسباب را و نظر را مقصور گردانيدهاند بر مسبّب الأسباب .
پس چون در هر يك از اين سه مذهب انكار قدر شده است في الجمله ، به اين مناسبت ايشان را قدريّه و مانند قدريّه توان گفتن و اگر نه ايشان كجا و قدريّه كجا ؟ ! قدريّه مذهبى است برأسه و اصلى است بنفسه ، چنان كه دانستى .
آرى بنابر آنچه در حواشى خاتمه خواهى شنيد كه معتزله صريح گفتهاند كه : قضا و قدر در افعال اختيارى عباد نمىباشد ، پس در اطلاق قدريّه بر معتزله حاجت نباشد به آنچه در اينجا او گفت ، يا ما گفتيم ، مگر آنكه مراد معتزله نفى قدر لازم و قضاى حتم باشد و ظاهر اين است ، والعلم عند اللَّه .
درّ فاخر : ملّخص كلام در اين مقام به آنكه معتزله و اشاعره هر دو فرقه ، قدريّهء اين امتند .
و احاديث كه در اين باب مختلف است همه حقّ است ، لكن نه به يكى از آن دو احتمال مرحوم آقا جمال ، بلكه به جهت آنكه معتزله گفتهاند كه : در افعال عباد قضا و قدر نيست و مانند قدريّه ، اصل منكر قدر شدهاند و اشاعره به قدر لازم و قضاى حتم
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 477
مساهمون: محمد حسين شمس الدين
ص٤٧٧