أهل النّار :
« رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ »
« 1 » وقال الشّيطان :
« فَبِما أَغْوَيْتَنِي » .
« 2 » فقلت : واللَّه ما أقول بقولهم ، و لكن أقول : لا يكون شيء إلّابما شاء اللَّه وأراد وقدرّ و قضا ، فقال : « يا يونس ، تعلم ما المشيّة ؟ » قلت : لا ، قال : « هي الذكر الأوّل ، فتعلم ما الإرادة ؟ » قلت : لا ، قال : « هي العزيمة على ما يشاء ، فتعلم ما القدر ؟ » قلت : لا ، قال : « هي الهندسة و وضع الحدود من البقاء والفناء » ثمّ قال : « والقضاء هي الأحكام وإقامة العين » . قال : فاستأذنته قبّل رأسه وقلت : فتحت لي شيئاً كنت عنه في غفلة . « 3 »
و از اين قبيل احاديث بسيار است پس جمع ميانهء اينها و ميانهء آيه به حمل قدر است در آيه بر ثبوت قدر و در قدريّه بر انكار قدر كه منسوب إليه در لفظ قدريّه قدر باشد ، لكن عدماً لا وجوداً مثل خصى ، پس حفظ كن اين را كه به هر كه برخوردهام به اين برنخورده است و پى به اين نبرده است .
دريا چه قدر آب گهر داشته باشد * در ناسفته قطب دايرهء كمال
مرحوم آقا جمال در رسالهء فارسيّه گويد كه : احاديث در مذهب فرقهء قدريّه و اينكه ايشان مجوس اين امّتند مستفيض است و ممكن است كه ايشان مفوّضه باشند كه بنده را مستقلّ در افعال خود مىدانند ، پس به دو قادر قائل شدهاند :
يكى حقّ تعالى قادر بر افعال خود . و يكى بندهء قادر بر افعال خود ، مانند مجوس كه بهدو مبدء قائل شدهاند : يزدان كه او را فاعل خيرات مىدانند و اهرمن كه او را فاعل شرور مىدانند و ممكن است كه قدريّه دو فرقهء جبريّه ، يعنى جهميّه و اشاعره باشند كه همهء افعال را به قدرت خدا مىدانند يا به قدر او به معنى خلق و ايجاد ؛ و تشبيه به مجوس به اعتبار اين باشد ، كه ايشان هر چند به دو مبدأ قائل شدهاند ، امّا خيرات و
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 32 ) : 106 .
( 2 ) . أعراف ( 7 ) : 16 .
( 3 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 157 ، باب الجبر والتفويض . . . ، ح 4 .