تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
لكن قدر در آن احاديث مستفيضه اشاره است به معنى كه گفتيم : قدريّه منكرند و حديث يونس بن عبدالرحمن دلالت كرد بر آن و قضا در آن احاديث عبارت است از حكم اجمالى به افعال عباد و اعلام و تبيين و ثبت و سررشته و به گمان فقير در حديث مؤيّد نيز قضا و قدر به همين معنى است ؛ چون سائل پى آن نمىتوانست برود و راه اطمينان به آن نتوانست سپرد . امام عليه السلام آن را در آخر به عبارتى بعيد گردانيد و معنى ديگر در خور فهم او به او فهمانيد ، چنان كه عادت ايشان است در تكليم و تعليم ناس ؛ يعنى اينكه امام به روايتى در جواب سائل فرمود كه : همين امر و نهى و وعد و وعيد ، قضا و قدر خداست در افعال و اعمال ما خلاف مقتضاى ظاهر است و برقياس
« هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ »
« 1 » از قبيل تلقّى سائل به غير مايترقّب به حمل سؤال بر غير مراد سائل ، تنبيهاً على أنّ الأولى والأليق بحاله هو هذا دون ذاك ؛ لأنّه صعب مستصعب ، بعيد عن الإدراك ولا يتعلّق به غرض . معدن سيّم : حديث مؤيّد كه در طى بيان اشاره شد به آن ، در آخر فصل بلفظه خواهد آمد . شهير آفاق و صاحب اشراق مولانا عبدالرزّاق نيز در كتاب گوهر مراد « 2 » مضمون اين حديث را ايراد نموده ، لكن به عبارتى كه در بيان مفاد حديث قاصر است و موافق متن و منطبق بر جميع اجزاى آن نيست و از اين گذشته در آن حديث موافق سؤال و به مقتضاى ظاهر حال مطلق اضطرار نفى شده و در عبارت گوهر مراد ، اين اضطرار منفى به جبر اشعرى معنى شده با اينكه حديث تاب اين معنى ندارد و وجه حمل اضطرار
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 189 . ( 2 ) . گوهر مراد ، ص 320 - 322
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى) — صفحة 473 | محمد حسين شمس الدين / مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى