كه : آيا من پروردگار شما نيستم ؟ و همه اقرار به پروردگارى او و اعتراف به بندگى خود نموده بودند ، پس بايد كه از عهدهء عهد خود بيرون آيند و خداى خود را كه اقرار به ربوبيّتش كردهاند بشناسند و بعد از شناختن ، به آنچه لازمهء بندگى و انقياد و فرمان بردارى است از ارتكات طاعات و اجتنات از معصيت و پيروى رُسُل و جانشينان ايشان ، قيام نمايد و از قضا و قدر والعلم عنداللَّه سؤال نخواهند نمود ؛ به جهت آنكه چنان كه محقّقان بيان نمودهاند ، قضا حكم اجمالى است به احوال موجودات و قدر تابع علم ازلى است و اين علم ، تابع علم به اعيان ثابته است ، چنان كه علم آخرى تابع اعيان ثابته است و مراد از سرنوشت مشهور ظاهر اين باشد ، چنان كه در قرآن مجيد مىفرمايد :
« قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا »
؛ « 1 » يعنى به ما نمىرسد مگر آنچه براى ما نوشته شده است و هر چيزى بنابر استعدادى كه دارد موافق آن از جانب اللَّه به آن فيض مىرسد .
يكى كه مستعدّ ايمان است مىيابد و ديگرى كه مهيّاى كفر است كافر مىشود و گناه كسى ديگر نيست ، چنان كه فرموده :
« فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ » ؛
« 2 » يعنى خود را ملامت و سرزنش كنيد ، نه مرا ؛ چه از يك زمين و آب يك چشمه ، خربزهء شيرين و حنظل تلخ برمىآيد و از يك چوب ، خار و گل ظاهر مىشود و درخت ميوهدار و شاخ بىبر قد مىكشد ، « 3 » انتهى كلامه .
لمؤلّفه :
عالم چو نهالهاى گوناگون بود در كتم عدم * باريد بر آن نهالها ابر وجود از بحر كرم
هر يك ز نهالها بهر ميوه كه بود در علم قدم * اكنون به همان ميوهء خود شد موجود نه بيش و نه كم
مجملًا محقّقان اهل عقل و نظر و اهل كشف و شهود ، جملگى برآنند كه اعيان جميع اشياى موجوده في الخارج ، پيش از وجود خارجى در علم حقّ بودهاند و مجعول به جعل جاعل نبودهاند . آن اعيان موجود به وجود علمى غير موجود به
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) : 51 .
( 2 ) . ابراهيم ( 14 ) : 22 .
( 3 ) . حديقة الشيعة ، ج 2 ، ص 812 - 813 .