و احتجاج عايشه به قضا و قدر و اعتذار او در گناه خود ، به قولش « أمر قضى عليّ » عذرى است از گناه بدتر .
شعر :
قضا را دستپيچ خود كند از كجروى نادان * گناه خويشتن را كور دايم بر عصا بندد
پس غرض عايشه از اين معذرت ، هر گاه اين باشد كه گناه من امرى است كه به قضا اجر يافته است بر من و :
با دست قضا ستيزه نتوان كردن * با مشت علاج نيزه نتوان كردن
پيشتر دانستى كه در افعال اختيارى عباد ، قضاى حتم و قدر لازم نمىباشد ، با قطع نظر از آنچه گفتيم كه : قضا تابع است ؛ و هر گاه غرض اين باشد كه گناه من چون به قضاست لا محاله خير باشد ، كه : « الخيرُ فيما يقضى اللَّه » « 1 » بر آن قياس كه از حضرت آدم در جواب حضرت موسى عليه السلام بيايد ، اين قياسى است معَ الفارق و وجه فرق نيز در همانجا بيايد .
و اگر مطمح نظرش اين است كه آنچه بر بندگان به قضا اجرا يافته خداى تعالى سؤال نخواهد نمود ايشان را از آن ، چنان كه فرمودهاند : إذا كان يوم القيامة وجمع اللَّه الخلائق سألهم عمّا عهد إليهم ، و لم يسألهم عمّا قضى عليهم . « 2 »
عارف باده نوش سلسبيلى مولانا احمد اردبيلى در شرح و بيان اين حديث مىفرمايد :
هر گاه روز قيامت شود و حقّ تعالى خلايق را در عرصهء محشر جمع آورد ، سؤال خواهد نمود از بندگان عهدى را كه به ايشان در روز عهد و ميثاق - كه روز
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
باشد - كرده و سؤال نخواهد نمود از آن چيزهايى كه به قضا و قدر اجرا يافته ؛ چه در آن روز به موجب
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى »
؛ « 3 » از بندگان پرسيده بود
هامش
( 1 ) . شرح إحقاق الحقّ ، ج 1 ، ص 281 .
( 2 ) . كنزالفوائد ، ج 1 ، ص 367 ؛ كشف الغمّة ، ج 2 ، ص 178 .
( 3 ) . اعراف ( 7 ) : 172 .