مقاربت زوج با او به مرجّحى كه عين نقص است و لهذا در كلام اهل بيت عليهم السلام ذكر حمد و ستايش نفس نشده است ، بلكه فرمودهاند : من وجد خيراً فليحمد اللَّه ، و من وجد غير ذلك فلا يلومنّ إلّانفسه ، « 1 » و اين مجمل در آخر باب مفصّل مىگردد .
فصل پنجم : در بيان مذهب قدريّه
بدانكه قدر در اشيا به معنى قدر و مقدار و اندازه و هندسه و سرحدّ هر چيزى است در حدّ ذات خود قبل از وقوع و در حقّ تعالى به معنى حكم و قرارداد كردن و اندازه داشتن و انگاره گرفتن است قبل از وقوع هر چيزى موافق هندسه و اندازه كه در حدّ ذات خود به آن اندازه است و به نحوى كه سزاوار است كه به آن نحو موجود شود .
و قدر به اين هر دو معنى از حضرت صادق عليه السلام در حديث يونس بن عبدالرحمان مىآيد « 2 » و اكنون كه معنى قدر را فهميدى در بيان معنى قدريّه گوييم كه : قدر در افعال مىباشد و در غير افعال مىباشد .
و قدر در افعال خلافى است ؛ فرقهاى منكر قدرند و مىگويند كه : در افعال قدر نيست اصلًا ، نه قدر لازم و نه قدر غير لازم و قدريّه به نصّ اهل لغت و ظاهر حديث يونس بن عبدالرحمان و مانند آن اين فرقهاند و مفوضّه نيز كه خدا را قادر نمىدانند بر آنكه بنده را از ارادهاش صرف نمايد و ميان او و ارادهاش مانع شود يا اينهايند يا از اينهايند ، نه جمهور معتزله كه خدا را قادر مىدانند بر صرف عباد .
و فرقهء ديگر مىگويند كه : در افعال عباد قدر هست و كيف قدر ، قدر لازم و قضاى حتم و قدريّه در حديث حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از سفر صفّين اشاره به اين فرقه است نه اشاعره .
آرى اين فرقه در بسيارى از مفاسد با اشاعره شريكند چنان كه بيايد .
و فرقهء ديگر در افعال عباد به قدر بين بين قايلند بى افراط و تفريط ؛ يعنى گويند :
هامش
( 1 ) . الحكايات ، ص 85 .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 157 ، باب الجبر و التفويض ، ح 4 .