فتح خاء و كسر صاد و سكون ياء ) معطوف است بر « عَبَدَة » و همچنين حزب قدريّه ومجوسها .
بدان كه اطلاق عَبدَهء اوثان بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه جمعى از ايشان كه در زمان رسول صلى الله عليه و آله بودهاند ، بت پرست بودهاند ، چنانچه بعض روايات دلالت بر اين مىكند كه قول اللَّه تعالى در سورهء قمر :
« إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ »
« 1 » نازل شده در ردّ بر مشركان قريش و مذكور مىشود الْحَال .
و اطلاقِ خُصَمَاءِ الرَّحْمن بر مفوّضه به اعتبار اين است كه مىآيد در حديث دوّمِ باب آينده كه : مفوّضه مضادّ اللَّه تعالىاند در پادشاهى او . و در بعض روايات واقع شده كه :
« الْقَدَرِيَّةُ خُصَمَاءُ اللَّهِ فِي الْقَدَرِ » « 2 » و واقع شده كه : « أَخْرَجُوهُ مِنْ سُلْطَانِهِ » . « 3 »
و اطلاق حِزْبِ الشَّيْطَانِ بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه مىگويند كه : اللَّه تعالى طاعت كافر را مشيّت كرده و شيطان ، كفر او را مشيّت كرده و شيطان ، غالب شده .
و اطلاق قَدَرِيَّةِ هذِهِ الْأُمَّة بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه جميع قدر و تدبير فعل خود را به خود نسبت مىدهند ؛ چون منكر قدر و تدبير اللَّه تعالى در آن شدهاند .
و اطلاق مجوسها بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه در حديث رسول صلى الله عليه و آله واقع شده كه : « الْقَدَرِيَّةُ مَجُوسُ هذِهِ الْأُمَّةِ » . « 4 »
مخفى نماند كه چون علّامهء حلّى - رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالى - خيال كرده در شرح تجريد كه خُصَمَاء يا حِزْب يا قدريّه ، معطوف است بر إِخْوَان ، قرار داده كه قدريّه جبريّهاند و مصنّف - رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالى - در عنوان اين باب ، جبر و قدر را در دو طرفِ مقابل ذكر كرده و اين حديث را در تحت عنوان اين باب ذكر كرده براى حلّ اين حديث و ابطالِ اين خيال كه بعيد است لفظاً و معنى ، امّا لفظاً چه در بيان اين در تتمّهء حديث ، چنانچه ابطال مذهب جبريّه شده ، ابطال مذهب مفوّضه نيز شده و امّا معنى ، منافات دارد با احاديث
هامش
( 1 ) . قمر ( 54 ) : 49 .
( 2 ) . جامع الأخبار ، ص 161 ؛ متشابه القرآن ، ج 1 ، ص 202 .
( 3 ) . التوحيد ، ص 382 ، ح 29 .
( 4 ) . تفسير القمّي ، ج 1 ، ص 226 ؛ التوحيد ، ص 382 ، ح 29 ؛ ثواب الأعمال ، ص 213 .