الْحَتْم ( به فتح حاء بى نقطه و سكون تاء دو نقطه در بالا ) : لازم ساختنِ فعلى به معنى بى اختيار كردنْ كسى را در آن فعل . و حَتْماً مىتواند بود كه نعت يا بدل « قَضَاءً » باشد . و مىتواند بود كه مَفعولٌلَهِ « قَضَاءً » باشد . و حاصل همه ، يكى است .
الَّلازِم : فعلى كه فاعلش در آن بى اختيار باشد . و اين اشارت است به اين كه : بنابر چيزى كه مذهبِ فلاسفه است ، چنانچه لازم مىآيد كه بندگان در افعال خود بى اختيار باشند ، لازم مىآيد كه اللَّه تعالى نيز در فعل خود بى اختيار باشد .
الثَّوَاب : نفعى كه مقارنِ تعظيم و نوازش باشد .
الْعِقَاب : ضررى كه مقارنِ اهانت و سرزنش باشد .
بطلان امر و نهى ، مبنى بر اين است كه امر و نهى ، محبورِ « 1 » سفاهت است ، چنانچه مذكور مىشود در حديث پنجمِ اين باب .
الزَّجْر ( به فتح زاء با نقطه و سكون جيم و راء بى نقطه ) : تحريص كسى در كارى به وعظ و مانند آن .
مِنَ اللَّهِ متعلّق است به كلِّ واحدٍ از ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر .
واو در وَسَقَطَ براى عطفِ تفسير است .
الْمَعْنى : بازگشت چيزى به معنى مُعتمدٌ عَلَيْهِ آن چيز ، مثل استحقاق نوازش كه بازگشتِ وعد است و استحقاق سرزنش كه بازگشت وعيد است .
فاء در فَلَمْ تَكُنْ براى بيانِ « وَسَقَطَ » است .
اللَّائِمَة : سرزنش . و آن ، در فعلِ اختيارى مىباشد ؛ چه اگر كسى گويد : اين مرواريد بد است ، سرزنشِ آن نيست .
الْمَحْمَدَة : نوازش . و آن نيز در فعلِ اختيارى مىباشد ؛ چه اگر كسى گويد : اين مرواريد خوب است ، نوازش آن نيست .
لام در لِلْمُذْنِبِ و لِلْمُحْسِنِ ، لامِ استحقاق است .
هامش
( 1 ) . حبر وحبار ، يعنى اثر چيزى . ومحبور چيزى بودن ، يعنى مؤثّر از آن چيز بودن . ر . ك : كتاب العين ، ج 3 ، ص 218 ( حبر ) .