تعلّق مشيّت حتم الهى به خلاف مَأمورٌبِهِ ممكن است اگر مَأمورٌبِه از افعال مُوَلِّده ( به كسر لام مشدّده ) باشد براى فعلى ديگر كه فاعل آن اللَّه تعالى است ، مثل ذبح كه مولِّد بريده شدنِ اوداجِ « 1 » گردن است ، پس ذبح ، مَأمورٌبِه است از حيثيّتى و غيرِ مأمورٌبِه است از حيثيّتى ديگر . و تعلّق مشيّت حتم الهى به خلافِ ذبح از حيثيّت دوم ممكن است ، پس امر به ذبح منسوخ نشده و ابراهيم ذبح را به جا آورده از آن حيثيّت كه مَأمورٌبِه است و ذبح را به جا نياورده از آن حيثيّت [ كه ] غير مَأمورٌبِه است .
ظاهرِ لَمَا غَلَبَتْ مَشِيئَةُ إِبْراهِيمَ مَشِيئَةَ اللَّهِ اين است كه : ابراهيم در دل خود مىخواسته كه اوداجِ گردن پسرش بريده نشود ، ليك ابن بابويه در كتاب خصال در « بَابُ الاثْنَيْن » روايت كرده كه : ابراهيم مىخواسته قطع اوداج را براى اجر صبر بر مصيبت عُظمى ؛ و بنابر آن ، اين كلام به عنوان فرض خواهد بود .
يعنى : روايت است از امام رضا عليه السلام گفت كه : به درستى كه اللَّه تعالى راست دو ارادت و دو مشيّت ؛ يكى ارادهء حتم كه كسى غير او قدرت بر خلاف آن مراد ندارد . و ديگرى ارادهء عزم كه بندگان قدرت بر خلاف آن مراد دارند .
بيانِ اين آن كه : نهى مىكند از چيزى و او مشيّتِ آن مىكند به مشيّت عزم . و امر مىكند به چيزى و او مشيّت آن نمىكند به اين معنى كه مشيّتِ خلاف آن مىكند به مشيّت حتم ؛ آيا اين را نيز نديدى كه نهى كرد آدم را و زنش حوّا را از خوردن ايشان از آن درخت كه ابليس به ايشان نمود و مشيّت عزم كرد آن خوردن را . و اگر مشيّت عزم نمىكرد خوردن ايشان را ؛ به اين معنى كه اگر مشيّت عزم مىكرد نخوردن ايشان را ، هر آينه نمىخوردند و غالب نمىشد مشيّت آدم و حوّا بر مشيّت عزم اللَّه تعالى .
و امر كرد ابراهيم را به ذبح اسحاق و مشيّت نكرد ذبح او را ؛ به اين معنى كه مشيّتِ حتم كرد خلاف ذبح او را . و اگر مشيّت حتم مىكرد ذبح اسحاق را ، غالب نمىشد مشيّت ابراهيم بر مشيّت اللَّه تعالى .
بدان كه روايات مختلف است در اين كه ذبيح ، اسحاق است ، يا اسماعيل است .
هامش
( 1 ) . اوداج : رگهاى حلقوم . ر . ك : لسان العرب ، ج 2 ، ص 397 ( ودج ) .