تعلّق است . ذات معلوم و منشا و مراد ، يك چيز است و تعدّد به اعتبار صفاتى است كه عنوان آن ذات است و آن ذات ، نظام مشاهد است .
الْعِيَان ( به كسر عين بى نقطه ) : معاينه ؛ به معنى ديدن . عِيَاناً وَوَقْتاً ، تمييز نسبت در تفصيلها و توصيلها است .
يعنى : پس علم اللَّه تعالى متعلّق است به معلوم كه نظامِ مشاهد است پيش از بودنِ آن به مشيّت . و مشيّت ، متعلّق است به احداث كرده شده كه نظام مشاهد است پيش از تعيين آن . و اراده ، متعلّق است به مراد كه نظام مشاهد است پيش از راست ايستادن به معنى به پرگار افتادنِ آن نظام . و تقدير ، متعلّق است به اين معلومات كه اجزاى نظام مشاهد است پيش از جدا كردنِ بعض آنها از هم به اعتبار ديدن ، مثل اهل آسمان و اهل زمين ؛ و به اعتبار وقت ، مثل آدم و نوح ، و پيش از متّصل كردنِ بعض آنها به هم به اعتبار ديدن ، مثل توأمان ؛ و به اعتبار وقت مثل زيد و عمرو ، كه يك بار متولّد شده باشند .
اصل : « وَالْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ مِنَ الْمَفْعُولاتِ ذَوَاتِ الْأَجْسَامِ الْمُدْرَكَاتِ بِالْحَوَاسِّ مِنْ ذَوِي لَوْنٍ وَرِيحٍ وَوَزْنٍ وَكَيْلٍ ، وَمَا دَبَّ وَدَرَجَ مِنْ إِنْسٍ وَجِنٍّ وَطَيْرٍ وَسِبَاعٍ ، وَغَيْرِ ذلِكَ مِمَّا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ » .
شرح : الْمُبْرَمُ ( به باء يك نقطه و راء بى نقطه ، به صيغهء اسم مفعولِ باب افعال ) :
محكم تابيده ؛ و مراد اين جا ، چيزى است كه برگشتن از آن ممكن نباشد . و مقصود اين است كه : قضاى با امضا ، مُبْرَم مىباشد و بس . و غير آن ، در مبرم نمىباشد ؛ به قرينهء تصريح به « فِي » در « فَالْعِلْمُ فِي الْمَعْلُومِ » و نظاير آن و قرينهء ذكر ضميرِ فَصل و تعريفِ خبر به الفْ لام .
« مِنْ » در مِنَ الْمَفْعُولَاتِ براى بيان مُبرم است .
ذَوَات ( جمع ذَات ) به معنى حقيقت است و بيان اصلِ آن شد در شرح حديث پنجمِ « بَابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيدِ » كه باب بيست و دوم است در شرح فقرهء : « الْمُمْتَنِعَةِ مِنَ الصِّفَاتِ ذَاتُهُ » « 1 » و آن ، بدلِ تفصيل « الْمَفْعُولَات » است .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 139 ، ح 5 .