و مىتواند بود كه مراد به امضا ، انزال ملائكه و روح در شب قدر و مانند آن براى استنباط احكام از قرآن باشد ، چنانچه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّة » در حديث هشتمِ باب چهل و يكم كه « بَابٌ فِي شَأْنِ
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ »
وَتَفْسِيرِهَا » است كه : قَالَ : « بَلى ، قَدْ عَلِمُوهُ وَلكِنَّهُمْ لَايَسْتَطِيعُونَ إِمْضَاءَ شَيْءٍ مِنْهُ حَتّى يُؤْمَرُوا فِي لَيَالِي الْقَدْرِ كَيْفَ يَصْنَعُونَ إِلَى السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ » « 1 » .
يعنى : گفت كه : دانست و مشيّت كرد و اراده كرد و تقدير كرد و قضا كرد و امضا كرد ، پس امضا كرده نظام عالم را كه قضا كرده و قضا كرده آنچه را كه تقدير كرده و تقدير كرده آنچه را كه اراده كرده .
بدان كه در اين جا اختصارى هست براى ظهور ؛ چه اين ، تتمّهء آن است : و اراده كرده آنچه را كه مشيّت كرده و مشيّت كرده آنچه را كه دانسته .
اصل : « فَبِعِلْمِهِ كَانَتِ الْمَشِيئَةُ ، وَبِمَشِيئَتِهِ كَانَتِ الْإِرَادَةُ ، وَبِإِرَادَتِهِ كَانَ التَّقْدِيرُ ، وَبِتَقْدِيرِهِ كَانَ الْقَضَاءُ ، وَبِقَضَائِهِ كَانَ الْإِمْضَاءُ » .
شرح : پس به علم سابق بر مشيّت ، واقع شده مشيّت . و به مشيّت سابق بر ارادت ، واقع شده ارادت . و به ارادت سابق بر تقدير ، واقع شده تقدير . و به تقدير سابق بر قضا ، واقع شده قضا . و به قضاى سابق بر امضا ، واقع شده امضاى نظامِ مُشاهَد تا حال .
اصل : « وَالْعِلْمُ مُتَقَدِّمٌ عَلَى الْمَشِيئَةِ ، وَالْمَشِيئَةُ ثَانِيَةٌ ، وَالْإِرَادَةُ ثَالِثَةٌ ، وَالتَّقْدِيرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ بِالْإِمْضَاءِ » .
شرح : ثَانِيَةٌ به تاء تأنيث است ؛ و مراد اين است كه : از جملهء خصال متقدّمه بر نظام مشاهَد ، خصلت دوم است .
وَالتَّقْدِيرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ ، به اين معنى است كه : اگر چه از خصال متقدّمه است ، ليك متّصل است به قضا كه از خصال متقدّمه نيست ، پس گويا كه بر آن فرود آمده .
يعنى : و علم به اين نظام مشاهَد ، سابقِ مشيّت است و مشيّت ، دوم است و اراده ،
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 251 ، ح 8 .