« مِنْ » در مِنْ ذَوِي لَوْنٍ براى بيانِ « الْأَجْسَام » است .
وَمَا دَبَّ عطف است بر « الْأَجْسَام » يا عطف است بر « ذَوِي لَوْنٍ » . و اوّل ، مبنى بر اين است كه مراد به جسم ، ميان پر باشد ، چنانچه گذشت در « بَابُ النَّهْيِ عَنِ الْجِسْمِ وَالُّصورَةِ » . و دوم ، مبنى بر اين است كه مراد به جسم ، اعمّ باشد .
الدَّبِيب ( مصدر باب « ضَرَبَ » ) : راه رفتن بى دورى گام ، مثل راه رفتن مورچه بر پاها و مثل راه رفتن مار بر شكم .
الدُّرُوج ( مصدر باب « نَصَرَ » ) : رفتن به گام فراخ .
« مِنْ » در مِنْ إِنْسٍ براى بيان است .
الْإِنْس : اسم جنس انسىِ آدمى . الْجِنّ : اسم جنس جنّىِ پرى .
الطَّيْر ( جمع طاير ) : پرندگان . السِّبَاع ( به كسر سين بى نقطه ، جمع « سَبُع » به فتح سين و ضمّ باء ) : درّندگان .
غَيْر مجرور است به عطف بر « الْأَجْسَام » يا به عطف بر « إِنْس » . و بنابر اوّل ، عبارت است از اعراض مثل بياض و سواد ؛ و ذلِكَ اشارت است به مذكور كه ذَوَاتِ الْأَجْسَام و مَا دَبَّ است . و بنابر دوم ، عبارت است از ملائكه و حيواناتى كه مذكور نشدهاند و « ذلِكَ » اشارت است به مذكور كه انس و جنّ و طير و سباع است .
مِمَّا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ اشارتِ اين است كه مجرّدى غير اللَّه تعالى نمىباشد .
يعنى : و قضا با امضا ، آن است كه در مُبرم است ، آن مبرم ، كرده شدههايى است كه حقيقتهاى اجسامى است كه مدركات به حواسّ است آن اجسام ، صاحبان رنگ است و صاحبان بو است و صاحبان وزن است و صاحبان كَيل است و آنچه راه مىرود به آهستگى و راه مىرود به غير آهستگى ، آن انس و جنّ و طير و سباع است و غيرِ آنها از جملهء آنچه مدرك مىشود به حواسّ .
اصل : « فَلِلَّهِ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - فِيهِ الْبَدَاءُ مِمَّا لَاعَيْنَ لَهُ ، فَإِذَا وَقَعَ الْعَيْنُ الْمَفْهُومُ الْمُدْرَكُ ، فَلَا بَدَاءَ ، وَاللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ » .
شرح : فاء در فَلِلَّهِ براى تفريع بر حصرِ مفهوم از « الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ هُوَ الْمُبْرَمُ » است .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 509
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٥٠٩