سوم است و تقدير كه چهارمِ خصال متقدّمه است فرود آمده بر قضا و امضا .
اصل : « فَلِلَّهِ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - الْبَدَاءُ فِيمَا عَلِمَ مَتى شَاءَ ، وَفِيمَا أَرَادَ لِتَقْدِيرِ الْأَشْيَاءِ ، فَإِذَا وَقَعَ الْقَضَاءُ بِالْإِمْضَاءِ ، فَلَا بَدَاءَ » .
شرح : فاء در فَلِلَّهِ براى تفريع است بر ترتّب شش مرتبه كه مذكور شد .
و لام متعلّق به الْبَدَاءُ است . فِيمَا عَلِمَ نيز ، متعلّق به « الْبَدَاء » است . مَتى نيز ، متعلّق به « الْبَدَاء » است و مراد اين است كه : علم ، ازلى است و مشيّت حادث است ، پس پيش از مشيّت ، بَدا در علم واقع نشده اصلًا ؛ زيرا كه معنى بَدا مشتمل است بر تجدّد امرى از اللَّه تعالى .
لام در لِتَقْدِير به معنى « عِنْدَ » است مثل
« أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ »
« 1 »
.
يعنى : پس براى اللَّه تعالى است بَدا در آنچه دانسته در وقتى كه مشيّت كرد . و براى اللَّه تعالى است بَدا در آنچه اراده كرده نزد تقدير اين اشيا كه هر يك ، جزء نظام مشاهد است . پس چون واقع شد قضاى نظام مشاهد با امضاى آن ، پس بَدا نيست در آن ، بلكه در لواحق آن است .
بدان كه در اين جا اختصارى هست ؛ چه بدا در مَا شَاءَ ، در وقت اراده و بَدا در مقدّر در وقت قضا ، مذكور نيست و ظاهر است كه در مطلب ، داخل است .
اصل : « فَالْعِلْمُ فِي الْمَعْلُومِ « 2 » قَبْلَ كَوْنِهِ ، وَالْمَشِيئَةُ فِي الْمُنْشَا قَبْلَ عَيْنِهِ ، وَالْإِرَادَةُ فِي الْمُرَادِ قَبْلَ قِيَامِهِ ، وَالتَّقْدِيرُ لِهذِهِ الْمَعْلُومَاتِ قَبْلَ تَفْصِيلِهَا وَتَوْصِيلِهَا عِيَاناً وَوَقْتاً » .
شرح : « فِي » در فِي الْمَعْلُومِ و در فِي الْمُنْشَأِ و در فِي الْمُرَادِ براى ظرفيّت حقيقى نيست ، بلكه در اوّل به معنى باء است ، چنانچه در بعض نسخ به جاى « فِي الْمَعْلُومِ » :
« بِالْمَعْلُومِ » است . و در دوم و سوم به معنى لام است و تعبير از آنها به « فِي » براى كمال
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) : 78 .
( 2 ) . كافى مطبوع : « بالمعلوم » .