تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
چهارم : تقدير ؛ و آن ، تأكيد اراده است به فعلى ديگر در آن مراد كه نزديك‌تر شود به حصول اين نظام مشاهد ، مثل اين كه زمين را و آسمان‌ها را احداث كرد به روشى كه دو قسمِ روز به هم رسد ؛ يكى زايد بر شب و آن در شش ماه است . و ديگرى ناقص از شب و آن نيز در شش ماه است . و به روشى كه چهار فصل به هم رسد تا ارزاقِ خلايق حاصل شود . پنجم : قضا ؛ و آن ، فعل تتمّهء جميعِ نظام مشاهد است ، مثل خلق مكلّف و بعث رسول و انزال كتاب و مانند آنها . و مىتواند بود كه مراد به قضا ، اثبات كلّ حوادث در قرآن باشد ، چنانچه گفته در سورهء حديد :
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ »
« 1 »
.
ششم : امضا ؛ و آن اين جا ، باقى داشتنِ نظام مشاهد است تا وقتى كه فايدهء آن بر آن مترتّب شود . و تفصيل اين ، آن است كه : امضا در اصل ، دو معنى دارد : اوّل : باقى داشتنِ چيزى كه فاعل آن به اراده ، فايدهء آن را كرده باشد ، تا وقتى كه آن فايده بر آن مترتّب شود ، پس اگر آن فاعل ، اللَّه تعالى است ، امضاى آن چيز بعد از قضاى آن البتّه مىشود و اگر آن فاعل ، غير اللَّه تعالى است ، گاهى قضاى آن مىشود و امضاى آن نمىشود ؛ مثل اين كه اللَّه تعالى قضا كند حركت شخصى را به قصد قتل و نهبِ اموال ديگرى و آن حركت ، باقى نماند ، تا به حدّى كه قتل و نهب اموال بر آن مترتّب شود . و بيان مىشود در « كِتَابُ الْإِيمَانِ وَالْكُفْر » در باب صد و نود و هشتم كه « بَابٌ نَادِرٌ » است . دوم : باقى داشتنِ چيزى كه غالب در مثل آن ، اين است كه : فلان اثر بر آن مترتّب شود تا وقتى كه آن اثر مترتّب شود ، پس گاه باشد كه فاعل آن چيز اللَّه تعالى باشد و امضاى آن بعد از قضاى آن نشود ، مثل آلت عذاب قوم يونس عليه السلام . و بيان مىشود در « كِتَابُ الدُّعَاءِ » در حديث سوم و هشتمِ باب سوم كه « بَابُ أَنَّ الدُّعَاءَ يَرِدُّ الْبَلَاءَ وَالْقَضَاءَ » است .
هامش
( 1 ) . حديد ( 57 ) : 22 .