سُلَيْمَانُ ، وَاللَّهُ تَعَالى يَقُولُ :
« أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً »
« 1 » » تا آخر . « 2 » و بالجمله بسيارى از اصول قواعد اسلام ، مثل حدوث زمانى عالم و قدرت اللَّه تعالى ، مبنى بر ثبوت بَداء به اين معنى براى اللَّه تعالى است .
دوم : اين كه رودهد براى كسى كارى كه افضلِ مردمان كه امام زمان است ، علم به آن نداشته باشد پيش از آن . و اين معنى مشتمل است بر معنى اوّل و زيادتى ، پس اثبات بَداء به اين معنى براى اللَّه تعالى ، ابطالِ قول يهود و تابعان ايشان و ابطال قول بعضِ صوفيّه است كه مىگويند كه : آدمى چون كامل شد ، جميع معلومات او را حاصل مىشود بى حاجت به كسب و سماع و استنباط . و اين معنى مراد است در اين باب ؛ و موافق اين است آن چه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّة » در حديث بيست و چهارمِ « [ بَابُ ] مَوْلِدِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وَوَفَاتِهِ » كه عبد المطلّب گفت كه : « يَا رَبِّ أَتُهْلِكُ آلَكَ أَنْ تَفْعَلْ فَأَمْرٌ مَا بَدَا لَكَ » « 3 » .
سوم : اين كه رو دهد براى كسى كارى كه غريب باشد ؛ به اين معنى كه اكثر مردمان ، گمانِ آن نداشته باشند پيش از آن . و موافق اين است آن چه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّةِ » در حديث دهمِ باب هفتاد و چهارم كه « بَابُ الْإِشَارَةِ وَالنَّصِّ عَلى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام » است كه : « بَدَا لِلَّهِ فِي أَبِي مُحَمَّدٍ بَعْدَ أَبِي جَعْفَرٍ مَا لَمْ يَكُنْ يُعْرَفُ لَهُ » « 4 » .
چهارم : ظاهر شدن چيزى براى كسى بعد از پنهان بودن آن از آن كس ، خواه آن چيز مصلحت در كارى باشد و خواه مفسده باشد و خواه غير آنها باشد ، مثلِ
« وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ »
« 5 » . و اثبات بَداء به اين معنى براى اللَّه تعالى جايز نيست مگر به نوعى از مَجاز و خلطِ اولياى او به او .
بدان كه از جمله جهالات حشويّه اين است كه طعن مىكنند بر شيعهء اماميّه كه نسبت بَداء به اللَّه تعالى دادهاند . طعن اين است كه : بَداء به معنى ظهورِ چيزى بعد از
هامش
( 1 ) . مريم ( 19 ) : 67 .
( 2 ) . التوحيد ، ص 441 ، ح 1 .
( 3 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 447 ، ح 24 .
( 4 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 327 ، ح 10 .
( 5 ) . زمر ( 39 ) : 47 .