شود به آن مثل . خوار شد هر كه فرمان فرمايى از پيش خود كرد غير او . و كوچك شد هر متكبرّى سواى او . و فروتنى كرد هر چيز براى عظمت او . و فرمان بردارى كرد اشيا براى پادشاهى و بى ننگى او . و كند شد از دريافتنِ او گزيدهها از جملهء چشمها . و كوتاهى كرد نرسيده به جميع ثناهاى او هر چه در اذهان جميع خلايق درآيد .
اصل : « الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا قَبْلَ لَهُ ، وَالْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ وَلَا بَعْدَ لَهُ ، وَالظَّاهِرِ « 1 » عَلى كُلِّ شَيْءٍ بِالْقَهْرِ لَهُ ، وَالْمُشَاهِدِ لِجَمِيعِ الْأَمَاكِنِ بِلَا انْتِقَالٍ إِلَيْهَا ، لَا تَلْمِسُهُ لَامِسَةٌ ، وَلَا تَحُسُّهُ حَاسَّةٌ
« هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ »
« 2 » » .
شرح : معنى اوّليّت او و آخريّت او بيان شد در شرح فقرهء « الَّذِي لَيْسَتْ فِي أَوَّلِيَّتِهِ » تا آخر .
و
« هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ »
از سورهء زخرف است و بيان شد در حديث يازدهمِ باب نوزدهم كه « بَابُ الْحَرَكَةِ وَالِاْنتِقَالِ » است .
حصر در
« وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ »
مبنى بر فرق ميان معانى اسماى اللَّه و اسماى مخلوقين است كه بيان شد در احاديث باب هفدهم ؛ و اشارت است به اين كه كار را به او بايد گذاشت و راضى به قضاى او بايد بود و در احكام نيك و بد ، رجوع به رسول و حجج او بايد كرد كه به وحى الهى اخذ كردهاند بى واسطه يا به واسطه .
يعنى : اوّل است پيش از هر چيز و نيست پيشْ او را . و آخر است بعد از هر چيز و نيست بعد او را . و غالب است بر هر چيز به كمال تسلّط بر آن . و حاضرِ جميع مكانها است بى انتقالى سوى آنها . به لمس درنمىيابد او را هيچ حسّ لمس . و ادراك نمىكند او را هيچ يك از حواسّ خمس . او آن كس است كه در آسمان مستحقّ عبادت است و در زمين مستحقّ عبادت است . و اوست و بس . درست كردارِ به غايت دانا .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « الظاهر » بدون واو .
( 2 ) . زخرف ( 43 ) : 84 .