اصل : « أَتْقَنَ مَا أَرَادَ مِنْ خَلْقِهِ مِنَ الْأَشْبَاحِ كُلِّهَا ، لَابِمِثَالٍ سَبَقَ إِلَيْهِ ، وَلَا لُغُوبٍ دَخَلَ عَلَيْهِ فِي خَلْقِ مَا خَلَقَ لَدَيْهِ ، ابْتَدَأَ مَا أَرَادَ ابْتِدَاءَهُ ، وَأَنْشَأَ مَا أَرَادَ إِنْشَاءَهُ عَلى مَا أَرَادَ مِنَ الثَّقَلَيْنِ : الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ؛ لِيَعْرِفُوا بِذلِكَ رُبُوبِيَّتَهُ ، وَتَمَكَّنَ فِيهِمْ طَاعَتُهُ » .
شرح : مِنْ در اوّل ، تبعيضيّه است . و در دوم ، بيانيّه است .
خَلْقِهِ به معنى « مَخْلُوقِهِ » است .
الْأَشْبَاح : ابدان . ضمير سَبَقَ راجع به « مِثال » است .
و ضمير إِلَيْهِ راجع به اللَّه است . و لَابِمِثَالٍ سَبَقَ إِلَيْهِ براى ابطال قول فلاسفه است كه انواع ابدان را قديم مىشمرند و اشخاص هر نوع را غير متناهى در ماضى مىشمرند .
اللُّغُوب ( به ضمّ لام و ضمّ غين با نقطه و باء يك نقطه ) : ماندگى . نفىِ لغوب ، اشارت است به اين كه خلق او به حركت براى تحريك عضوى يا اداتى نيست ، بلكه به قول « كُنْ » و محضِ نفوذ اراده است .
لَدَيْهِ ، به فتح لام و فتح دال بى نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين ؛ و ضمير ، راجع به مَا است . و اين ، از قبيل ذكر فردِ خفى است ؛ زيرا كه خلق به معنى تقدير و تدبير است و يك فرد آن كه مقدّم مىباشد بر وقت وقوع مخلوق ، اشكالى نمىدارد ، غالباً همگى اشكال ، در فردى مىباشد كه در وقت وقوع مخلوق است .
عَلى مَا أَرَادَ متعلّق است به هر يك از ابْتَدَأَ و أَنْشَأَ كه فعل ماضى است .
مِنْ تبعيضيّه است و مراد اين است كه هر يك از افراد جنّ و انس به اعتبار اشتمال بر آثار تدبير در اعضا و عروق ساكنه و متحرّكه و امثال آنها به روشى است كه معلوم است هر ناظر را اين كه ابتدايى و انشايى است به قولِ « كُنْ » و مستند نيست به طبيعت مَنىِ پدر و مادر كه مُتشابه الْأَجزاء است و شعورى ندارد اصلًا .
مُشارٌ إِلَيْهِ ذلِكَ مصدر ابْتَدَأَ و أَنْشَأَ است .
و تَمَكَّنَ ، به صيغهء مضارع غايبهء معلومِ باب تفعّل ، به حذف يك تاء ، منصوب است .
يعنى : محكم كرده آنچه را كه خواسته از جملهء مخلوق خود ، كه آن خواستهء ابدان
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 465
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٤٦٥