فَلَا مَدْفَعَ لِقُدْرَتِهِ اشارت است به اين كه اوّل آنچه بنده مىشناسد به آن ربّ خود را ، قدرت بر تكوينِ چيزى به قول « كُنْ » و محض نفوذ اراده است .
يعنى : آن كس است كه پنهان است از پنهانهاى چيزها . و ظاهر است بودن او به آنچه ديده مىشود در مخلوقات او كه علامتهاى تدبير اوست . آن كس است كه پرسيده شدند پيغمبران از كنه ذات او ، يا شخص او ، پس بيان نكردند او را به اسم جامدِ محضى كه تمام حقيقت او باشد و نه به اسم جامد محضى كه بعض حقيقت او باشد ، بلكه بيان كردند او را به فِعال او و راه نمودند بر او به نشانهاى عجيب او .
استطاعت ندارند عقلهاى نظر كنندگان به قصد علم به احوال اين جهان ، انكارِ بودن او را ؛ چه كسى كه باشد آسمانها و زمين است از ستارگان و معادن و مانند آنها و آنچه ميان زمين و آسمان است از هوا و ابر و باران و مانند آنها ؛ و اوست و بس سازندهء آنها ، پس دفع نيست قدرت او را .
اصل : « الَّذِي نَأى مِنَ الْخَلْقِ ، فَلَا شَيْءَ كَمِثْلِهِ ، الَّذِي خَلَقَ خَلْقَهُ لِعِبَادَتِهِ ، وَأَقْدَرَهُمْ عَلى طَاعَتِهِ بِمَا جَعَلَ فِيهِمْ ، وَقَطَعَ عُذْرَهُمْ بِالْحُجَجِ ، فَعَنْ بَيِّنَةٍ هَلَكَ مَنْ هَلَكَ ، وَبِمَنِّهِ نَجَا مَنْ نَجَا ، وَلِلّهِ الْفَضْلُ مُبْدِئاً وَمُعِيداً » .
شرح : نَأى ، به فتح نون و همزه و الف منقلبه از ياء است .
فاء براى بيان است . لَاشَيْءَ كَمِثْلِهِ مضمون آيت سورهء شورى است كه بيان شد در شرح حديث سومِ باب چهارم كه « بَابُ أَدْنَى الْمَعْرِفَة » است .
خَلَقَ خَلْقَهُ لِعِبَادَتِهِ اشارت است به آنچه در سورهء ذاريات است كه :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ * وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
« 1 » خواه ضمير جمع ، راجع به مُؤْمِنِين باشد و مراد اين باشد كه : اگر پرستش مؤمنان معلومِ او نمىبود ، خلق نمىكرد ؛ و خواه راجع به جنّ و انس باشد و مراد اين باشد كه : اگر تعريضِ ثواب و
هامش
( 1 ) . ذاريات ( 51 ) : 55 و 56 .