عودِ آن ، چنانچه در نهج البلاغه است در خطبهاى كه اوّلش : « مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ » است كه : « و انه يعود سبحانه بعد فناء الدنيا وحده لا شيء معه - تا قول او كه : - ثم يعيدها من هذا الفناء » « 1 » تا آخريّت او مبدأى و منتهايى داشته باشد ، بلكه در وقت بودنِ غير او نيز او آخر است ؛ به اين معنى كه او پايانِ كارِ هر پايانِ كار است ، چنانچه گذشت در « بَابُ الْكَوْنِ وَالْمَكَانِ » كه باب ششم است در امثال حديث چهارم كه : « انْقَطَعَتْ عَنْهُ الْغَايَةُ وَهُوَ غَايَةُ كُلِّ غَايَةٍ » « 2 » و بيان شد .
لَمْ يَسْبِقْهُ به صيغهء مضارع غايب معلومِ باب « ضَرَبَ » و « نَصَرَ » است .
وقت ، عبارت است از قطعهاى از دهر كه به آن آزموده مىشود طول و قصرِ بقاى چيزى ، نظير « گز » در مساحت اجسام ، چنانچه مىگويند كه : چند وقت است كه فلان در اين شهر است .
و زمان ، مستعمل مىشود در كمتر از وقت نيز .
التَّعَاوُر ( به عين بى نقطه و راء بى نقطه ، مصدر باب تَفاعل ) : دريافتن به نوبت . مراد به نفى تعاورِ زياده و نفى تعاورِ نقصان ، بيان استجماع جميع صفات كمال است ، پس صفات ذات او نه چنين است كه گاهى زياد شود از آنچه هست و گاهى نشود و بر قرار اوّل باشد . و أيضاً صفات ذات او نه چنين است كه گاهى ناقص شود و گاهى نشود و بر قرار اوّل باشد .
أَيْن ( به فتح و كسر همزه و سكون ياء دو نقطه در پايين ) با تنوين است و به معنى حِين است .
ثُمِّ ( به ضمّ ثاء سه نقطه و تشديد ميم ) با تنوين است و عبارت است از اسباب كارى ، مثل « اثاثُ الْبَيْت » و مراد اين جا ، اين است كه : فعل او به قول « كُنْ » است و محتاج به اعانتِ ادَوات نيست . و مىتواند بود كه مأخوذ باشد از « ثُمَّ » به ضمّ ثاء و فتح ميم مشدّده ، نظير « قِيل و قَال » و مراد اين باشد كه : فعل او مُتراخى از ارادهء او نيست .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة ، ص 276 ، خطبهء 186 .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 89 ، ح 4 .