الْحَائِل ( به حاء بى نقطه ) : متغيّر از حالى به حالى ديگر ، چنانچه نتوان شناخت كه اوست يا نه .
يعنى : سپاس اللَّه تعالى راست كه نمىميرد و آخر نمىشود افعال عجيبهء او ؛ چه او در هر روزى در كارى است كه احداث تازهاى است كه نبوده . آن كس است كه نزاييد مثل خود را تا ديگرى در بى ننگىِ ربوبيّت شريك شود او را . و زاده نشد تا شود موروب ساقط . و واقع نشده بر او دلها به اعتبار چيزهايى كه در دل مىآيد تا اعتقاد كنند دلها او را سياهىِ راستِ ايستاده . و درنيافته او را چشمها تا شود بعد از انتقال آن چشمها از او و مرور ايّام ، متغيّر از حالى به حالى . بيانِ اين شد در حديث پنجمِ باب شانزدهم .
اصل : « الَّذِي لَيْسَتْ فِي أَوَّلِيَّتِهِ نِهَايَةٌ ، وَلَا لِآخِرِيَّتِهِ حَدٌّ وَلَا غَايَةٌ ، الَّذِي لَمْ يَسْبِقْهُ وَقْتٌ ، وَلَمْ يَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ ، وَلَا يَتَعَاوَرُهُ زِيَادَةٌ وَلَا نُقْصَانٌ ، وَلَا يُوصَفُ بِأَيْنٍ وَلَا ثُمّ « 1 » وَلَا مَكَانٍ » .
شرح : نِهَايَة به كسر نون است . حَدّ ( به فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ) اين جا به معنى مبدأ است .
غَايَة اين جا به معنى « نَهايَة » است و اين ، اشارت است به تفسير آيت سورهء حديد :
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ »
« 2 » و مراد اين است كه : اوّليّت او نسبت به غير او منحصر نيست در اين كه او ازلى است و غير او حادث است ، تا اوّليّت او منتهايى داشته باشد ، بلكه در وقتِ بودنِ غير او نيز او اوّل است ، به اعتبار اين كه بقاى غير او ، بى نگاه داشتنِ او ممكن نيست ، چنانچه گفته در سورهء فاطر :
« إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا »
« 3 »
.
و أيضاً آخريّت او منحصر نيست در اين كه او باقى مىماند بعد از فناى دنيا پيش از
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « ولا بِمَ » .
( 2 ) . حديد ( 57 ) : 3 .
( 3 ) . فاطر ( 35 ) : 41 .