مراد به ولادت در لَمْ يَلِدْ اين است كه اللَّه تعالى به اختيار خود تكوين كند مثل خود را در خلقِ به قول « كُنْ » و محضِ نفوذ اراده . و اين براى دفع توهّم جمعى است كه قائلاند به تجرّد نفوس ناطقه و مانند آنها ؛ زيرا كه بر آن تقدير ، هر تأثير آنها به حركت خود ، براى تحريك آلتى يا عضوى نخواهد بود .
الْعِزّ ( به كسر عين بى نقطه و تشديد زاء با نقطه ، مصدر باب « ضَرَبَ » ) : ضدّ خوارى .
الفْ لامْ اين جا ، براى عهد خارجى است ؛ و مراد ، برى بودن از هر نقص وقبيح است .
مُشَارِكاً ، به فتح راء بى نقطه است . فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارِكاً اشارت است به براهين توحيد صانع عالم كه مدار آنها بر ضروريّت استحالهء نقص بر خالقِ به قول « كُنْ » است و بيان شد در حديث پنجمِ باب اوّل . « لَمْ يُولَدْ » از باب « ضَرَبَ » است .
در اكثر نسخ مَوْرُوثاً ( به ثاء سه نقطه ، به صيغهء اسم مفعولِ باب « ضَرَبَ » ) است و در بعضى « مُورِثاً » ( به ثاء سه نقطه ) به صيغهء اسم مفعولِ باب افعال يا باب تفعيل است . و ظاهر اين است كه : بر هر تقدير ، به باء يك نقطه باشد و مأخوذ باشد از « ورْب » به فتح و كسر واو و سكون راء بى نقطه و باء يك نقطه ، به معنى عضو . وإِرْب ( به كسر همزه و سكون راء و باء يك نقطه ) نيز به معنى عضو است . و اشتقاق « مَوْرُوب » از « وَرْب » مثل اشتقاق مَحموم از حُمى و مَحدور از حُدرى باشد . و اشتقاق « مُوَرب » از « و رب » يا از « إِرب » مثل اشتقاق « مَوَلع » از « وَلَع » باشد . و اين مبنى باشد بر اين كه ممكنِ بِالذّات ، مجرّد نمىتواند بود . و بنابر ثاء سه نقطه ، نسخهء دوم بهتر مىنمايد ؛ واللَّه أعلم .
الْهَالِك ( به صيغهء اسم فاعلِ باب « ضَرَبَ » و « مَنَعَ » و « عَلِمَ » ) : ساقط از درجهء اعتبار ، و ميّت .
شخصى را گفتند كه : چه حال دارى ؟
گفت كه : مخلوق چه حال داشته باشد ؟
وقوعِ وهم بر چيزى عبارت از تصوّر آن است به اسم جامدِ محض .
التَّقْدِير : اعتقاد باطل . الشَّبَح ( به فتح شين با نقطه و فتح باء يك نقطه و حاء بى نقطه ) :
سياهى آدمى و مانند آن كه از دور ديده شود .
الْمَاثِل ( به ثاء سه نقطه ، به صيغهء اسم فاعلِ باب « نَصَرَ » است ) : ايستاده .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 456
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٤٥٦