معلوم هر طفلى است كه به حدّ تميز رسيده باشد ، چنانچه در آيت سورهء اعراف است كه :
« وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا »
« 1 » و بيان شد در شرح حديث هفتمِ باب بيستم .
الْكَمَال : ضد نقصان ؛ و مراد اين جا ، مقبول بودن عملى نزد اللَّه تعالى است به سبب اين كه محض ظاهر و نمودنى بود نباشد ، بلكه حقيقتى داشته باشد .
التَّوْحِيد : اقرار به يگانگى اللَّه تعالى در ربوبيّت و خواصّ آن ، مثل وجوبِ بِالذّات .
صفت سه معنى دارد :
اوّل : معنى مصدرى از باب « ضَرَبَ » و آن بيان كردنِ چيزى است .
دوم : عارضى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد .
سوم : عارض مطلقاً .
و مراد به الصِّفَات معنى دوم است ؛ زيرا كه جمع و تثنيه در معنى اوّل نادر است و نفى معنى سوم از او معقول نيست .
الشَّهَادَة : گواهى دادن از روى يقين ؛ و مراد اين جا ، گواهى دادنِ صريح است به زبان حال به روشى كه معلومِ هر عاقل شود و منكرش معذور نباشد ؛ چون انكار او از روى مكابره است .
مراد به غَيْر اين جا ، ضد « عَيْن » است كه بيان شد در شرح حديث اوّلِ « بَابُ صِفَاتِ الذَّاتِ » كه باب دوازدهم است . و چون مىتواند بود كه صفت ، عين موصوف باشد به آن معنى و موصوف عين صفت نباشد ، ذكر عكس در غير كرده براى دفع توهّم قياس غير بر عين . و مىتواند بود كه مراد به « غَيْر » اين جا ، معنى حقيقىِ لغوى باشد و ذكر وَشَهَادَةِ الْمَوْصُوفِ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَة مانند تكرار سابق باشد ، براى مبالغه در دفع مذهب جمعى كه مىگويند كه : علم اللَّه تعالى مثلًا ، كائنِ في نَفْسِهِ در خارج است و عين اوست حَقِيقةً ، و قيام علم به او ، قيامِ مَجازى است . و بر اين قياس است ساير صفات او ، چنانچه مذكور شد در شرح حديث دوّمِ باب دوّم . و دفع مذهب اشاعره كه مىگويند
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 172 .