الزَّوْج : مركّب از دو چيز كه مناسب يكديگر باشد ، يا به اتّصال مكانى ، يا به موافقت در كيفيّت . و بنابراين هر جسمى جزء دو زوج است ؛ زيرا كه غير متناهى نيست و مخالف در كيفيّتى دارد ، پس مركّب از آن جسم و از آنچه متّصل به آن است يك زوج است و مركّب از آن جسم و از آنچه موافق در كيفيّت است با آن ، زوجى ديگر است ؛ مثلًا در معدن فيروزه فيروزههاى متفرّق هست و ميان آنها خاك هست ، پس مركّب از اين فيروزه و خاكِ متّصل به آن ، يك زوج است و مركّب از اين فيروزه و فيروزهء ديگر ، زوجى ديگر است .
فَاء براى تفريع است . فَرَّقَ ، به صيغهء ماضى غايبِ معلومِ باب « نَصَرَ » يا باب تَفعيل است . و ضمير مستتر ، راجع به اللَّه تعالى است .
قَبْلٍ و بَعْدٍ مجرور و منوّن است ؛ و مراد ، مقدّم و مؤخّر زمانى است .
لِيُعْلَمَ به صيغهء مضارع غايب مجهولِ مجرّد است ؛ و مراد اين است كه : از دلالت تفريق مكانى بر بودنِ صانع عالم به عنوانِ « كُنْ » مفهوم مىشود دلالت تفريق زمانى بر بودنِ آن صانع .
يعنى : و مضمون آنچه مذكور شد ، مضمون قول اللَّه تعالى است در سورهء ذاريات كه : و از هر جسمى آفريديم دو جفت را ، تا شايد كه شما به ياد خود آوريد و اقرار كنيد به اين كه اين تأليفِ جفتى و تفريقِ جفتى ديگر ، به عنوانِ « كُنْ » و از روى تدبير است و به عنوانِ ايجاب نيست ، چنانچه فلاسفه توهّم مىكنند ، پس جدايى انداخت ميان مقدّم و مؤخّر در زمان تا معلوم شود كه نيست مقدّم زمانى او را و نه مؤخّر زمانى .
اصل : « شَاهِدَةً بِغَرَائِزِهَا أَنْ لَاغَرِيزَةَ لِمُغَرِّزِهَا ، مُخْبِرَةً بِتَوْقِيتِهَا أَنْ لَاوَقْتَ لِمُوَقِّتِهَا » .
شرح : شَاهِدَةً منصوب و حال سوم از هشت چيزِ مذكور در سابق است . الْغَرَائِز ( به غين با نقطه و راء بى نقطه و الف و همزه و زاء با نقطه ، جمع غريزه ) : طبيعتها ؛ به معنى چگونگىهايى كه اجسام مخلوقاند بر آنها ، مثل گرمى براى آتش و سردى براى آب .
الْمُغَرِّز ( به تشديد راء بى نقطهء مكسوره ) : طبيعت دهنده .
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 437
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٤٣٧