التَّجْهِير : چيزى را جوهر چيزى كردن . الْجَوَاهِر ( جمع جوهر ، معرّب گوهر ) :
اصلها ، مثل خاك كه اصل آدمى است .
الْمُضَادَّة : جسمى را مخالف جسمى ديگر كردن در كيفيّت ، مثل سنگ و خاك .
مراد به أَشْيَاء اجسام است .
الْمُقَارَنَة : جسمى را موافق جسمى ديگر كردن در كيفيّت ، مثل اين آب و آن آب .
يعنى : به خلق او آلات شعور را - مثل حواسّ خَمس - شناخته شد كه آلت شعور نيست او را . و به اصل ساختن او چيزها را براى چيزهاى ديگر ، شناخته شد كه اصل نيست او را . و به مخالفت انداختنِ او ميان اجسام ، شناخته شد كه مخالف در كيفيّت نيست او را . و به موافقت انداختنِ او ميان اجسام ، شناخته شد كه موافق در كيفيّت نيست او را .
اصل : « ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ ، وَالْيُبْسَ بِالْبَلَلِ ، وَالْخَشِنَ بِاللَّيِّنِ ، وَالصَّرْدَ بِالْحَرُورِ ، مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا ، وَمُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا ، دَالَّةً بِتَفْرِيقِهَا عَلى مُفَرِّقِهَا ، وَبِتَأْلِيفِهَا عَلى مُؤلِّفِهَا » .
شرح : ضَادَّ ( به تشديد دال بى نقطه ) به صيغهء ماضى معلومِ باب مُفَاعله است . و جمله استيناف بيانىِ سابق است .
الْيُبْس ( به فتح ياء دو نقطه در پايين و فتح باء يك نقطه و سين بى نقطه ، مصدر باب « عَلِمَ » ) : خشكى ؛ و اين جا مستعمل شده در معنى اسم فاعل براى مبالغه ، مثل آيت سورهء طه :
« طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً »
« 1 »
.
الْبَلَل ( به فتح باء يك نقطه و فتح لام ، مصدر باب « عَلِمَ » ) : تَرى ؛ و اين جا مستعمل شده در معنى اسم فاعل براى مبالغه .
الْخَشِن ( به فتح خاء با نقطه و كسر شين با نقطه ) : ناهموار .
اللَّيِّن ( به فتح لام و تشديد ياء دو نقطه در پايين ، و اسكان آن نيز جايز است ) :
هموار .
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) : 77 .