و از تصرّفات مترجمانِ كتب فلاسفه است و حمل عدم و وجود بر آنها در اين مقام ، باعث سرگردانى جمعى شده و توجيهات ركيكه كردهاند .
پس مىگوييم كه : از جملهء مصداق عدم در اين مقام ، فقر و عجز مخلوقان است . و از جمله مصداق وجود ، غنا و كمال قدرت اللَّه تعالى است كه مذكور است در آيت سورهء فاطر :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ »
« 1 » و در سورهء محمّد :
« وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ » .
« 2 »
الْأَزَل ( به فتح همزه و فتح زاء با نقطه ) : هميشگى در جانبِ ماضى .
يعنى : فرو نمىگيرد اللَّه تعالى را مكانها و در شكم نمىگيرد او را وقتها و مانع نمىشود او را از اتّصاف به كمالى ديگرْ انواعِ ثناگويىها و فرا نمىگيرد او را ماندگى ها . پيشى گرفته اوقات مخلوقان را بودنِ او و پيشى گرفته فقر و عجز مخلوقان را غنا و كمال قدرت او و پيشى گرفته ابتداى مخلوقان را هميشگى او در جانب ماضى .
اصل : « بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لَامَشْعَرَ لَهُ ، وَبِتَجْهِيرِهِ الْجَوَاهِرَ عُرِفَ أَنْ لَا جَوْهَرَ لَهُ ، وَبِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَاضِدَّ لَهُ ، وَبِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَاقَرِينَ لَهُ » .
شرح : التَّشْعِير : چيزى را آلت شعور كردن . اضافه در تَشْعِيرِهِ و نظاير آن « 3 » ، براى عهد خارجى است ؛ و مراد ، افعالى است از او كه از روى تدبير و به قولِ « كُنْ » است ، پس فاعل آنها برى خواهد بود از هر نقص و قبيح . و شك نيست كه آلت شعور داشتن و نظاير آن كه اين جا مذكور است ، نقص است .
الْمَشَاعِر ( جمع مِشْعَر به كسر ميم و سكون شين و فتح عين ) : آلتهاى شعور ؛ يا به فتح ميم و سكون شين و فتح عين : محلَّهاى شعور ، مثل چشم و گوش .
عُرِفَ : به صيغهء ماضى مجهولِ باب « ضَرَبَ » است .
هامش
( 1 ) . فاطر ( 35 ) : 15 .
( 2 ) . محمّد ( 47 ) : 38 .
( 3 ) . مراد از نظاير آن : « تجهيره » ، « مضادّته » و « مقارنته » مىباشد .