تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
كه چيزى پيش از اوست . باقىِ بعد از فناى هر چيز است ، گفته نمىشود كه او را بعد هست . خواهندهء چيزها است ، نه به قصد دريابنده . غالب بر دشمن است ، نه به فريب . در چيزها همگىِ آنها هست بر حالى كه غير ممزوج است به آنها و نه جداست از آنها . ظاهر است به اعتبار دليل بر هستى او ، نه به بازگشتِ اتّصال به چيزى . هُويداست ، نه به مبالغه در ديدنِ چشم او را . دور است از مخلوقين ، نه به مسافتى كه ميان او و مخلوقين باشد . نزديك است به مخلوقين ، به اعتبار احاطهء علم او ، نه به نزديكى مسافت . نازك است ، نه به زياد شدنِ مقدار . شناخته شده است ، نه بعد از جهل به او . فاعل عالم است ، نه براى دفع ضرر از خود . تدبير كننده است ، نه به جنبيدن . خواهنده است ، نه به قصدى كه در دل است . شنواست ، نه به شدّتِ . بيناست ، نه به چشم . اصل : « لَا تَحْوِيهِ الْأَمَاكِنُ ، وَلَا تَضَمَّنُهُ الْأَوْقَاتُ ، وَلَا تَحُدُّهُ الصِّفَاتُ ، وَلَا تَأْخُذُهُ السِّنَاتُ ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ ، وَالْعَدَمَ وُجُودُهُ ، وَالِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ » . شرح : الضَّمَان ( به فتح ضاد با نقطه ، مصدر باب « عَلِمَ » ) : در شكم گرفتن چيزى را به روشى كه بيرون نباشد اصلًا . أَوْقَات جمع وقت است ؛ و آن ، قطعه‌اى است از زمان به اعتبار اين كه طرف حادثى است كه پيش از آن قطعه و بعد از آن قطعه نيست و با قطع نظر از اين اعتبار ، آن را وقت نمىنامند . الْحَدّ ( مصدر باب « نَصَرَ » ) : مانع شدن . الصِّفّات : اقسام ثناگويى . مراد اين است كه : واصفان عاجزند از كنه صفت او ، چنانچه گذشت در حديث دوّمِ اين باب كه : « الَّذِي يَعْجِزُ الْوَاصِفُونَ عَنْ كُنْهِ صِفَتِهِ » . الْأَخْذ : بازداشتن كسى را از كارى . السِّنَات ( به كسر سين ) : ماندگىها ، چنانچه ظاهر مىشود در « كِتَابُ الْعِشْرَة » در حديث پنجمِ باب بيست و يكم كه « بَابُ الْجُلُوس » است . السَّبْق : پيش از چيزى بودن . معنى عدم و وجود بيان شد در شرح فقرهء سابقه و آنها را مصادر متعدّيهء است . و استعمال عدم به معنى نيستى و وجود به معنى هستى ، موافقِ وضع لغت عرب نيست