الفْ لامِ اللُّطْف براى عهد خارجى است ؛ و مراد ، نوعى از لطف است كه در مخلوقان مىباشد . و بر اين قياس است الفْ لامِ الْعِظَم و الفْ لامِ الْكِبَر . و توضيح اين گذشت در باب هفدهم كه « بَابٌ آخَر وَهُوَ مِنَ الْبَابِ الْأَوَّلِ » تا آخر ، است .
الْكِبْرِيَاء ( به كسر كاف و سكون باء يك نقطه و كسر راء بى نقطه و ياء دو نقطه در پايين و الف ممدوده ) و الْكِبْر ( به كسر كاف و سكون باء ) : بزرگ منشى .
الْجَلَالَة ( به فتح جيم ، مصدر باب « ضَرَبَ » ) : بى ننگ بودن ، و از آن جمله قهر بر دشمنان است ؛ زيرا كه ترك آن در وقتش باعث ننگ است .
الْغِلَظ ( به كسر غين با نقطه و فتح لام و ظاء با نقطه ، مصدر باب « ضَرَبَ » و « حَسُنَ » ) :
سختى دل .
شَاءَ ( به صيغهء اسم فاعل ) در اصل « شَائى » بوده ، اسقاط ياء شده به التقاى ساكنين بعد از اسقاط ضمّهء ياء براى ثقل ضمّه بر ياء ، پس مضاف است به أَشْيَاء .
الْهِمَّة ( به كسر و فتح هاء ) : آنچه در دل درآيد و قصد كرده شود .
الدَّرَك ( به فتح دال و فتح راء ) : غالب شدن بر دشمن ، و الدَّرَّاك ( به فتح دال و تشديد راء ) : به غايت غالب بر دشمن .
الْخَدِيعَة ( به فتح خاء با نقطه و كسر دال ) : فريبى كه در جنگ مىكنند و به آن غالب بر دشمن مىشوند ، چنانچه مىآيد در « كِتَابُ الْأَيْمَانِ وَالنُّذُورِ وَالْكَفَّارَاتِ » در حديث اوّلِ آخرِ ابواب كه : « إِنَّ الْحَرْبَ خُدْعَةٌ » « 1 » و بيان مىشود .
غَيْر منصوب و حال است . و مرفوع و خبر بعد از خبر مىتواند بود .
الْمُتَجَلِّي ( به جيم ، به صيغهء اسم فاعلِ باب تَفَعُّل » ) : هويدا ، و نگاه كننده در اجسام ؛ و اين جا هر دو مناسب است .
الاسْتِهْلَال : طلب ديدنِ هلال به گذاشتن دست بر ابرو تا بهتر ديده شود ؛ و مراد اين جا ، مبالغه در نگاه است .
التَّجَسُّم ( به جيم و سين بى نقطه ، مصدر باب تَفَعُّل ) : زياد شدن مقدار چيزى به
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 7 ، ص 460 ، ح 1 .