تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
و بر هر تقدير ، إِلَّا براى استثناى منقطع است ، چنانچه ظاهرِ وَأَنّى يُوصَفُ است . و مناسبِ اين گذشت در عنوانِ باب دهم . الْأَوْهَام : چيزهايى كه در دل آيد و ماند . الْخَطَرَات ( به فتح خاء با نقطه و فتح طاء بى نقطه ) : چيزهايى كه در دل آيد و نماند . فرق ميان وصف و نعت گذشت در شرح حديث اوّلِ اين باب در شرح فقرهء « فَتَبَارَكَ الَّذِي » . يعنى : و به درستى كه خالق عالم ، وصف كرده نمىشود ، ليك بيان كرده مىشود به آنچه بيان كرده به آن خود را در محكمات كتاب خود . و كجا وصف كرده مىشود كسى كه عاجز است حواسّ خمس از دريافتن او ؟ ! و عاجز است اوهام از رسيدن به او . و عاجز است خطرات از تميز او . و عاجز است چشم‌هاى ديده و دل از احاطه به او . بزرگ است از وصف واصفان . و بلند است از نعتِ ناعتان . اصل : « نَأى فِي قُرْبِهِ ، وَقَرُبَ فِي نَأْيِهِ ، فَهُوَ فِي نَأْيِهِ قَرِيبٌ ، وَفِي قُرْبِهِ بَعِيدٌ ، كَيَّفَ الْكَيْفَ ، فَلَا يُقَالُ : كَيْفَ ؟ وَأَيَّنَ الْأَيْنَ ، فَلَا يُقَالُ : أَيْنَ ؟ إِذْ هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفُوفِيَّةِ وَالْأَيْنُونِيَّةِ » . شرح : كَيَّفَ در اوّل ، به صيغهء ماضى غايب معلومِ باب تفعيل است . و در دوم و سوم ، به تشديد ياء مكسوره ، به صيغهء صفت مشبّهه است . و اسكانِ ياء « 1 » جايز است ، مثل سَيّد و سِيد . و بر هر تقدير ، سوم مرفوعِ منوّن است . و بر اين قياس است أَيْنَ . إِذْ براى تعليل است . مُنْقَطِع ( به فتح طاء بى نقطه ) به صيغهء اسم مكان است . الْكَيْفُوفِيَّة ( به فتح كاف و سكون ياء دو نقطه در پايين و ضمّ فاء و سكون واو و كسر فاء دوم و تشديد ياء دوم و تاء ) : قسم اوّل از دو قسم كيفيّت كه مذكور شد در شرح حديث سابق در شرحِ « الَّذِي يَعْجِزُ الْوَاصِفُونَ » تا آخر . پس جملهء إِذْ هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفُوفِيَّةِ اشارت است به اين كه « كَيْف » در اين سه جا ، مشتقّ از « كَيْفُوفِيَّة » است ، نه از كيفيّت ؛ زيرا كه اللَّه تعالى قسم دوم كيفيّت را دارد ، موافق آنچه
هامش
( 1 ) . يعنى : ساكن بودن ياء در « كيف » .