تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
الْقَمِن ( به فتح قاف و كسر ميم ) : سزاوار . يعنى : روايت است از فتح بن يزيد گرگانى گفت كه : جمع كرد مرا و امام على نقى عليه السلام را راه در برگشتنِ من از مكّه سوى خراسان ، بر حالى كه امام عليه السلام رونده بود سوى عراق ، پس در راه شنيدم از او مىگفت كه : كسى كه ترس اللَّه تعالى داشته باشد ، مردمان ترس او دارند . و كسى كه فرمان بردارى كند اللَّه تعالى را ، مردمان فرمان بردارى او مىكنند . پس چون خوب نفهميدم صدق اين سخن را ؛ چه مقرّبان درگاه الهى گاهى مردود اكثر خلايق مىباشند ، تدبير كردم در رسيدن سوى امام عليه السلام به روشى كه مردمان نفهمند كه من به جانب او مىروم ، پس رسيدم به او و سلام كردم بر او ، پس جواب سلام من داد ، بعد از آن در تفسير اين سخن سابق گفت كه : اى فتح ! هر كه راضى كند خالقِ خلايق را ، باك ندارد از خشم مخلوقين ، پس مثل آن است كه مخلوقين همگى ترس او داشته باشند و در فرمان او باشند . و هر كه ناخشنود كند خالق را ، پس سزاوار است اين را كه مسلّط كند اللَّه تعالى بر او خشم مخلوقين را . اصل : « وَإِنَّ الْخَالِقَ لَايُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ ، وَأَنّى يُوصَفُ الَّذِي تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ ، وَالْأَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ ، وَالْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ ، وَالْأَبْصَارُ عَنِ الْإِحَاطَةِ بِهِ ؟ جَلَّ عَمَّا وَصَفَهُ الْوَاصِفُونَ ، وَتَعَالى عَمَّا يَنْعَتُهُ النَّاعِتُونَ » . شرح : چون از جملهء موجبات سخط خالق ، فضولىِ وصف اوست و اين متعارف شده ، عطف كرد اين جمله را بر سابق . لَا يُوصَفُ به صيغهء مضارع غايب مجهولِ باب « ضَرَبَ » است . و مراد به وصف اين جا ، تشبيه است ، موافق آنچه گذشت در حديث ششمِ باب دوم كه : « لَا لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةُ جِهَةُ الصِّفَةِ وَالْإِحَاطَةِ » « 1 » تا آخر ؛ يا مراد ، بيان قدر عظمت است ، موافق آنچه گذشت در حديث يازدهمِ باب دهم ؛ يا مراد ، بيان او به اسم جامدِ محض است مثل بلور ؛ يا مراد ، بيان او از روى ظن است ، چنانچه عادت بسيارى از متكلّمين است .
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 83 ، ح 6 .