اين معنى كه نمىتواند شمرد نعمتهايى را كه واقع است براى او در اين لحظه كه به آن رسيده و هنوز تجاوز از آن نكرده ، خواه نعمتهاى بدن خودش - مثل حركات عروق متحرّكه و سكنات عروق ساكنه - و خواه نعمتهاى خارج از بدنش كه نفع آنها به او مىرسد ، چه جاى شمردن نعمتهايى كه براى او واقع شده از ابتداى خلق آب و مادّهء بدن و روح او تا اين لحظه ، پس ذكر اين فقره نيز ، بعد از فقرهء ثانيه براى ترقّى است .
لِأَنَّهُ استدلال است بر « لَا يَحُدُّونَ حُدُودَهُ » . و ضمير ، براى شأن است ، يا راجع به مرجع ضمير « إِلَيْهِ » است .
بِالْكَيْفِيَّةِ متعلّق به منفى در لَايُتَنَاهى است . و تقديم ظرف براى افادهء حصر است . الْكَيْفِيَّة : چگونگى ؛ به معنى خصوصيّتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد ؛ و آن دو قسم است :
اوّل : عرضى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد .
دوم : خصوصيّت ذاتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد .
لَايُتَنَاهى به صيغهء مضارع غايب مجهولِ باب تَفاعُل است .
إِلَيْهِ نايب فاعل است . و ضمير ، راجع به واحد « حُدُود » است ، به اعتبار اين كه هر مكلّفى يك حدّ از جملهء حدود دارد ، يا راجع به « إِلهِيَّتِهِ » است . و حاصل هر دو يكى است . و مراد اين است كه : اگر نعمتهاى الهى كه در حدّ است ، منحصر مىبود در كيفيّت - مثل سواد مردمك چشم و بياض دور آن - ممكن مىبود احاطهء واصف به آن ؛ زيرا كه محسوس مىشود .
و تسلسل در امور كائنه - فِي نَفْسِهَا - در خارج محال است ، موافق آنچه گذشت در حديث ششمِ باب دوم كه : قَالَ لَهُ السَّائِلُ : فَلَهُ كَيْفِيَّةٌ ؟ قَالَ عليه السلام : « لَا ؛ لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةَ جِهَةُ الصِّفَةِ وَالْإِحَاطَة » « 1 » تا آخر ؛ ليك نعمتهاى الهى منحصر در كيفيّت نيست ، بلكه از جملهء آنها است امور معقولهء محض - مثل علم و قدرت - و از جملهء آنها است تروك مفسدات .
و تسلسل در امثال اينها جايز است . و معرفت تفصيل آنها از طاقت بندگان خارج است
هامش
( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 83 ، ح 6 .