تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
يا مصدر مُستعمَل در آن جمع باشد براى مبالغه . و بر اين دو تقدير ، « ثَلَاثة » بدل « نَجْوى » است . هُوَ وَاحِدٌ تا خَلْقِهِ براى بيانِ اين است كه : اين آيت را بر بودن در مكان - چنانچه مشبّهه خيال مىكنند - حمل نمىتوان كرد . وَ بِذَاكَ وَصَفَ نَفْسَهُ براى استدلالِ نقلى است بر آن بيان . وَ هُوَ بِكُلِّ تا وَالْعِلْمِ براى بيان معنى اين آيت است به روشى ديگر ، غيرِ آنچه مشبّهه خيال مىكنند . لَا بِالذَّاتِ تا آخر ، براى استدلال عقلى است بر بطلان آنچه مشبّهه خيال كرده‌اند و به اين استدلال عقلى ، واضح مىشود آنچه بعضِ موالى گفته و در حديث سابق مذكور شد . وَ أَحَدِي ، به واو عطف و فتح همزه و فتح حاء است . و مىتواند بود كه « واو » جزء كلمه باشد و بعد از آن ، الف و حاء مكسوره باشد . و ياء نسبت ، براى مبالغه است ، مثل « أَحْمَرِي » و مراد اين است كه : قابل انقسامِ خارجى يا ذهنى نيست اصلًا . بَائِن مِنْ خَلْقِهِ تفسير « أَحَدِيُّ الذَّات » است ولِهذَا معطوف نشده و مراد اين است كه : هيچ كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج ، مشترك نيست ميان او و غير او ؛ و هيچ چيز مثل او نيست در اين كه كمالش لِذَاتِهِ باشد . « وَ بِذَاكَ وَصَفَ نَفْسَهُ » اشارت است به آيت سورهء شورى كه :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 1 » و بيان شد در شرح حديث دوّمِ باب هفدهم در شرح : « قِيلَ لَهُمْ : إِنَّ اللَّهَ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - أَلْزَمَ الْعِبَادَ » « 2 » تا آخر . بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ، آخرِ سورهء فصّلت است . « 3 » الْإِحَاطَة : دور چيزى گرفتن ، و علم تامّ به چيزى ، و قدرت تامّ بر چيزى . و اوّل ، مناسب‌تر است در مُحيط . و دوم مناسب‌تر است در « وَالْإِحَاطَة » . و سوم مناسب‌تر است در « بِالْإِحَاطَة » .
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) : 11 . ( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 120 ، ح 2 . ( 3 ) . فصّلت ( 41 ) : 54 .