« استواء » بر عرش ، اين است كه علم به هر جزئى از اجزاى عرش نزد اللَّه تعالى است و اوست مدبّر آن به نظامى كه احسن است به اعتبار تدبير ، پس تَقْدِيراً تميزِ ضمير مستتر در أَحْسَن است .
وَ اعْلَمْ تا آخر ، بيانِ اين است كه : امثال روايت دوم ، منافات ندارد با
« عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
. به اين روش كه : مراد ، نزولِ مكانى نيست ، بلكه مراد استجابت دعا و مانند آن است ، نظير :
« أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ »
« 1 » و نظير :
« وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا »
« 2 »
.
« هُوَ » در فَهُوَ مبتداست و راجع به مصدر « كَانَ » است . و كَمَا هُوَ عَلَى الْعَرْشِ خبر مبتداست . و « مَا » مصدريّه است و « هُوَ » راجع به اللَّه تعالى است و مبتداست . و « عَلَى الْعَرْشِ » خبر مبتداى دوم است و مراد اين است كه : متغيّر نمىشود . و اين روايت ، دلالت بر حركت او نمىكند .
وَالْأَشْيَاءُ كُلُّهَا تا آخر ، تفسير
« عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
است و اين ، موافق حديث ششم و هفتم و هشتمِ اين باب است . عِلْماً تميز است و جواب روايت سوم نگفت صريحاً براى تقيّه و اشارت كرد به سكوت از آن ، به بطلانِ آن روايت .
يعنى : روايت است از محمّد بن عيسى ، گفت كه : نوشتم سوى امام على نقى عليه السلام كه :
گرداناد مرا اللَّه تعالى قربان تو اى مهترِ من ، به تحقيق نقل شده براى ما كه اللَّه تعالى در مكانى هست ، در مكانى نيست ، به دليل قول اللَّه تعالى در سورهء طه كه :
« عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« 3 » و نقل شده براى ما اين كه : به درستى كه اللَّه تعالى فرود مىآيد هر شب در نصف آخر از شب سوى آسمان نزديكتر به ما . و نقل شده كه : اللَّه تعالى فرود مىآيد از عرش در آخر روز عرفه ، بعد از آن برمىگردد سوى جاى خود . پس گفت بعضِ چاكران تو در معارضهء آن روايات كه : اگر در مكانى باشد ، نه در مكانى ديگر ، پس به تحقيق ملاقات مىكند با او هوا و دور مىزند بر او ؛ و هوا جسمى است لطيف ، دور مىزند بر هر جسم به تمامِ سطح آن جسم ، پس چگونه مىتواند بود كه دور زند بر او
هامش
( 1 ) . رعد ( 13 ) : 41 .
( 2 ) . فجر ( 89 ) : 22 .
( 3 ) . طه ( 20 ) : 5 .