به معنى « نمىباشد » . و در إِنَّمَا وَصَفْتَ تا آخر ، ردّ است بر جمعى كه به مكاشفه قائلاند و مىگويند كه : در غير اللَّه تعالى ، علم به غيب مىباشد .
و فاء در فَلَا يَدْرِي صريح در ردّ بر آن جماعت است ؛ چه آن ، براى تفريع است و حملِ آن ، بر تعقيب ، مكابره است .
يعنى : گفت عبد الكريم بن ابى العوجاء - كه از فلاسفه است - امام جعفر صادق عليه السلام را در اثناى هم زبانى كه با امام مىكردند كه : مذكور ساختى كه نظام عالم به تدبير اللَّه است و فعلِ طبايعِ افلاك و عناصر نيست ، پس حواله كردى اين نظام را بر شخصى كه غايب است از آن نظام ؟
مرادش اين است كه : مىبايد كه فاعل اين افعال طبايع باشد كه هر كدام در يكى از اجسام حاضر است ؟
پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه : اى مرگ ناگهان تو ، چگونه مىباشد غايب كسى كه او با مخلوقين خود حاضر است و به ايشان نزديكتر است از رشتهء شاهرگ ؛ مىشنود سخن ايشان را و مىبيند اجسام ايشان را و مىداند رازهاى دل ايشان را ؟ !
پس گفت ابن ابى العوجاء كه : آيا او با وجود آن كه يك شخص است ، در هر مكان است ، آيا نيست كه اگر باشد در آسمان ، نمىباشد در زمين ؟ و اگر باشد در زمين ، نمىباشد در آسمان ؟
پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه : آنچه گفتى ، صفت اللَّه تعالى نيست ، صفت مخلوق است ، كه اگر منتقل شود از مكانى ، مشغول مىشود به او مكانى ديگر و خالى مىشود از او مكان اوّل ، پس نمىداند در مكانى كه گرديده سوى آن كه چه حادث شده بعد از او در مكانى كه بود در آن ؛ پس امّا اللَّه بزرگ مرتبه ، پادشاه جزا دهندهء هر نيك و بد ، پس خالى نيست از او مكانى و مشغول نيست به او مكانى و نمىباشد سوى مكانى نزديكتر از خودش سوى مكانى ديگر .
[ حديث ] چهارم
اصل : [ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسى ، قَالَ : كَتَبْتُ إِلى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام : جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ يَا سَيِّدِي ، قَدْ رُوِيَ لَنَا أَنَّ