مضارع غايب معلومِ باب تفعيل ) صفت شريك است . و ضمير مستتر ، راجع به شريك است .
التَّذْكِير : تند كردن چيزى . ضمير لَهُ راجع به اللَّه تعالى است . مُلْكَهُ ( به ضمّ ميم و سكون لام و ضميرِ راجع به اللَّه تعالى ) منصوب و مَفْعول بِه است و عبارت است از نفوذ اراده ؛ و تذكير آن ، قوّت دادن آن است به روشى كه به عنوان
« كُنْ فَيَكُونُ »
شود .
وَ لَاتُفْتَحُ ( به صيغهء مضارع غايبهء مجهولِ باب « مَنَعَ » ) عطف است بر لَمْ يَحْتَجْ . ضمير لَهُ اين جا راجع به شريك است . أَبْوَابُ مرفوع و نايبِ فاعل است . ضمير عِلْمِهِ راجع به اللَّه تعالى است ؛ و اين جمله اشارت است به آيت سورهء يونس كه :
« قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ »
« 1 » و آيت سورهء رعد كه مذكور شد .
و حاصل اين است كه : ابوابِ علم اللَّه تعالى كه مفتوح است براى هر شىء ، به اين معنى كه علم او متعلّق به هر شىء است ، مفتوح نمىشود براى چنين شريكى ؛ پس آن شريك ، داخل شىء نيست ، بلكه به محضِ مفهومى است بى آن كه فرد حقيقى داشته باشد در خارج يا در ذهن .
يعنى : روايت است از امام موسى كاظم عليه السلام اين كه او گفت كه : نمىگويم كه : به درستى كه اللَّه تعالى قائم است ، پس زايل كرده باشم آن را از موضعش ؛ و تميز نمىكنم اللَّه تعالى را به سببِ مكانى كه باشد در آن ؛ و تميز نمىكنم او را به اين كه حركت كند به اعتبار چيزى از اركان و جوارح ؛ و تميز نمىكنم او را به سبب صوتى كه از شكاف دهنش بيرون آيد ، و ليك سخن او با ملائكه و انبياء و رسل ، چنانچه گفته - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - در سورهء يس : بشو ، پس مىشود به محض خواست . اوست بى آمد و رفت در نَفَس ، صَمَدِ فرد كه احتياج نداشته به شريكى كه آن شريك تند كند براى اللَّه تعالى پادشاهى او را و مفتوح نمىشود براى آن شريك ، درهاى علم اللَّه تعالى ؛ به اين معنى كه آن شريك « لَا شَيْء » است .
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) : 18 .