احزاب :
« وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا »
« 1 »
.
يعنى : امّا گفتنِ جمعى كه بيان مىكنند اللَّه تعالى را اين كه فرود مىآيد حقيقةً - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - پس جز اين نيست كه مىگويد آن را كسى كه نسبت مىدهد اللَّه تعالى را سوى نقصان يا زيادتى ؛ و هر متحرّك ، محتاج است در حركت ، سوى كسى كه حركت دهد آن را و ( اين در حركت غير اختيارى است ) يا حركت كند به سبب آن ( و اين در حركت اختيارى است ) كه بى علّت غائيّه كه مُحتاج إِلَيْهَا باشد ، ممكن نيست .
بيانِ اين آن كه : هر كه گمان برد به اللَّه تعالى انواع گمانها كه به خاطرش رسيد ، در جهنّم است .
اصل : « فَاحْذَرُوا فِي صِفَاتِهِ مِنْ أَنْ تَقِفُوا لَهُ عَلى حَدٍّ تَحُدُّونَهُ بِنَقْصٍ ، أَوْ زِيَادَةٍ ، أَوْ تَحْرِيكٍ ، أَوْ تَحَرُّكٍ ، أَوْ زَوَالٍ ، أَوِ اسْتِنْزَالٍ ، أَوْ نُهُوضٍ ، أَوْ قُعُودٍ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَعَزَّ عَنْ صِفَةِ الْوَاصِفِينَ ، وَنَعْتِ النَّاعِتِينَ ، وَتَوَهُّمِ الْمُتَوَهِّمِينَ
« وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ * الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ * وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ
« 2 »
»
» .
شرح : فاء براى تفريع است . الْوُقُوف : ايستادن ، و ايستاده كردن كسى را . و هر دو اين جا مناسب است .
لَهُ متعلّق است به « حَدّ » و مقدّم بر آن است . الْحَدّ : تميز چيزى از چيزى ديگر به اسم جامدِ محض . و جملهء تَحُدُّونَهُ استيناف است براى بيانِ « فَاحْذَرُوا » تا آخر .
و باء در « بِنَقْصٍ » براى مُلابست است . الزَّوَال : بر طرف شدن ؛ و مراد اين جا نبودن ، در وقتى است . الاسْتِنْزَال ( به نون و زاء با نقطه ) : فرود آوردن كسى را از مرتبهء خود .
جَلَّ خبر إِنَّ است . عَنْ صِفَة متعلّق به « جَلَّ » است . و فرق ميان صفت و نعت اين است كه : صفت ، بيان است - خواه به مختصّ و خواه به مشترك - و نعت ، مختصّ به مختصّ است .
التَّوَهُّم : تصوّر به اسم جامدِ محض .
« وَ تَوَكَّلْ »
تا آخر ، اقتباس است از سورهء شعراء .
هامش
( 1 ) . احزاب ( 33 ) : 10 .
( 2 ) . شعراء ( 26 ) : 217 - 219 .