أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ »
« 1 » .
فاء در فَكَلَّمَهُمْ و در فَقَد ، براى بيان است . واو در وَحَالَاتِهِ به معنى « مَعَ » است و اگر واوِ عطف باشد ، مؤيّد مذهب كوفيّين است كه عطف بر ضمير مجرور ، بى اعادهء جارّ ، جايز است .
بُنِيَتْ ( به باء يك نقطه و نون و ياء دو نقطه در پايين ) : به صيغهء ماضى غايبهء مجهولِ باب « ضَرَبَ » است . ضمير كَانَتْ و ضمير بُنِيَتْ ، راجع به أَسَامِي است . و ضمير عَلَيْهِ ، راجع به الَّتِي است به اعتبار كُلُّ وَاحِد تا اشارت شود به اين كه در هر يك ، اختلاف معنى هست .
يعنى : گفته شد براى دشمنان ، در جوابِ اعتراض ايشان كه : به درستى كه اللَّه - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - لازم ساخته بندگان را اسمايى از اسماى خود ، بنا بر اختلاف ميان معانى آن اسما و ميان معانى اسماى بندگان ؛ و آن اختلاف معانى ، نظير اين است كه جمع مىكند يك اسم كه مشترك نيست ميان اللَّه و مخلوقاتش دو معنى مختلف را ؛ و دليل بر آن جمع كردن ، سخن مردمان است كه رواست نزد ايشان ، شايع است ميان ايشان و آن سخنى است كه گفتگو كرده اللَّه تعالى به آن با مخلوقان خود ؛ چه سخن گفته با ايشان به آنچه مىفهمند ، تا بوده باشد بر ايشان حجّت در ضايع گذاشتن آيات محكماتى كه ضايع كردند به تأويلهاى نامعقول .
بيانِ اين آن كه : گاهى گفته مىشود براى مرد : سگ و خر و گاو و حَبّ نَبات و حَنْظَل « 2 » و شير ؛ چه هر يك از آن اسما ، بر خلاف خود و حالات مقرّرِ خود است ؛ چه واقع نشده اين نامها در اين جاها بر معنىهاى خود كه آن نامها بنا كرده شده بر آن معنى ؛ زيرا كه انسان ، اسدِ حقيقى نيست و كلبِ حقيقى نيز نيست . پس درياب آن را كه گفتم - رحمت كناد تو را اللَّه تعالى - .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 159 .
( 2 ) . حَنْظَل : نوعى درخت است . لسان العرب ، ج 11 ، ص 183 ( حنظل ) .