« مِنْ » در مِمَّا در دوم ، براى تعليلِ « لِغَيْرِ عِلْمٍ حَادِثٍ » است . و مَا مصدريّه است . تَعَيَّنَهُ ( به عين بى نقطه و ياء دو نقطه در پايين و نون ، به صيغهء ماضى غايب معلومِ باب تَفَعُّل ) جمله حاليّه است به تقديرِ « قَدْ » . و ضمير مستتر ، راجع به اللَّه است . و ضمير منصوب ، راجع به ذلِكَ الْعِلْم است . التَّعَيُّنْ : ديدن چيزى از روى يقين . صاحب قاموس گفته كه : « تَعَيَّنَ الرَّجُل : تَشَوَّه وَتَأَنّى لِيُصِيبَ شَيْئاً بِعَيْنِهِ . وَفُلَاناً : رَآهُ يَقِيناً » . « 1 »
جزاى لَوْ رَأَيْنَا تا فَعَادُوا إِلَى الْجَهْلِ محذوف است و آن اين است : « لَحَكَمْنَا بِضَعْفِهِمْ » .
يعنى : و جز اين نيست كه ناميده شد اللَّه تعالى به « علم » نه براى علمِ حادثى كه دانسته باشد به آن چيزها را و مدد جسته باشد به آن بر نگاهدارىِ آنچه ابتدا مىكند آن را كه كار خودش است از فساد و بر فكر در آنچه خلق مىكند آن را كسى كه اللَّه خلق كرده او را . و گاهى فاسد مىكند آنچه را كه گذشته كه چيزى است كه ذخيره كرده آن را براى آخرت به تدبير خود ؛ دليل بر اين كه نه براى علم حادث است اين است كه : اگر حاضر نمىبود اللَّه تعالى را آن علم بر حالى كه اللَّه ديده بود آن را يقيناً ، مىبود جاهل ناقص ، چنانچه ما اگر مىديديم دانايانِ مخلوقان را كه ناميده نشدهاند به علم مگر براى علم حادث ؛ چه بودهاند پيش از آن علم ، جاهلان . و بسا كه جدا شود از ايشان دانش چيزها ، پس عود كنند سوى جهل ، حكم مىكرديم كه ناقضاند . و ناميده نشده اللَّه تعالى عالِم مگر براى آن كه محال است كه جاهل باشد چيزى را ، پس جمع كرده خالق و مخلوق را نام عالِم و مختلف شده معنى ، بر آن نهج كه دانستى .
اصل : « وَسُمِّيَ رَبُّنَا سَمِيعاً لَابِخَرْتٍ فِيهِ يَسْمَعُ بِهِ الصَّوْتَ وَلَا يُبْصِرُ بِهِ ، كَمَا أَنَّ خَرْتَنَا - الَّذِي نَسْمَعُ بِهِ « 2 » - لَانَقْوى بِهِ عَلَى الْبَصَرِ ، وَلَكِنَّهُ أَخْبَرَ أَنَّهُ لَايَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنَ الْأَصْوَاتِ ، لَيْسَ عَلى حَدِّ مَا سُمِّينَا نَحْنُ ، فَقَدْ جَمَعْنَا الِاسْمَ بِالسَّمْعِ ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى » .
هامش
( 1 ) . القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 253 ( عين ) .
( 2 ) . كافى مطبوع : « به نسمع » بدل « نسمع به » .