شرح : ذكر ثُمَّ براى بيان اين است كه « أَسْمَاء » ، ازلى نيست . إذْ در اوّل ، براى ظرفيّت است و در آخر ، براى تعليل است .
التَّعَبُّد ( مصدر باب تفعّل ) : طلب عبادت از كسى . الابْتِلَاء ( مصدر باب افتعال ) :
تكليف . إِلى متعلّق است به دَعَا . فاء در فَسَمّى براى بيان است .
الْقَالُونَ ( به قاف و الف و تخفيف لام ) : دشمنان ؛ و در بعض نسخ ، به « غين با نقطه » است ، به معنى جمعى كه غلوّ كردهاند در اسماى الهى و مىگويند كه استعمال « سميع » و « بصير » و مانند آنها در مخلوقين جايز نيست اصلًا ، يا جمعى كه غلوّ كردهاند در صفات الهى و آنها را كائناتِ فِي أَنْفُسِها در خارج مىشمرند . و بر هر تقدير ، مراد ، اشاعرهء حشويّه است كه خود را اهل سنّت و جماعت مىنامند .
تَحْدِيث عَنِ اللَّه در تفسير آيتِ سورهء شورى است كه :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 1 » و مؤيّد جواز نقل بالمعنى « 2 » است .
الْمِثْل ( به كسر ميم ) : كسى كه در مرتبهء كمالِ كسى باشد . الْحَال مرتبهء كمال كسى .
جَمَعَتْكُم ، به صيغهء ماضى غايب معلوم باب « مَنَعَ » است . و در بعضِ نسخ ، « جَمَعْتُم » به صيغهء جمع مذكّر مخاطب است .
يعنى : بعد از آن ، بيان كرد خود را - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - به نامى چند ، كه خواند خلايق را در وقتى كه خلق كرد ايشان را و طلبِ عبادت از ايشان كرد و تكليف كرد ايشان را سوى اين كه خوانند او را به آن نامها ، به اين روش كه نام برد خود را شنوا ، بينا ، توانا ، ايستادگى كننده ، گويا ، آشكار ، پنهان ، نازك ، داناى هر چيز ، صاحب زور ، ابا كننده از ننگ ، درست كردار ، به غايت دانا و مانند اين نامها .
پس وقتى كه ديدند آن نامها را دشمنان ما كه دروغگو مىشمرند ما را در دعوىِ
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) : 11 .
( 2 ) . نقل به معنى ، يعنى نقل كردن مضمون كلام كسى ، بدون اين كه عين عبارت او نقل شود ؛ بلكه مضمون كلام و مراد گوينده با الفاظى ديگر بيان گردد . در اين جا اشاره به اين است كه امام رضا عليه السلام مضمون آيهء شريفهء« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »را با عبارت « لَا شَيْءَ مِثْلُه » بيان فرمودهاند .