تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
الْخَالِق : تدبير كننده . و مراد اين جا ، فاعل است ، خواه به تدبير باشد و خواه نه ؛ و اين تعبير ، اشارت است به محال بودنِ فعلِ غير اختيارى ، چنانچه گذشت در شرح حديث چهارمِ باب پانزدهم كه « بَابُ حُدُوثِ الْأَسْمَاء » است . فاء در فَكَيْفَ براى بيان است . و كَيْفَ براى استفهامِ انكارى است براى دعوىِ بداهتِ استحالهء تكوينِ قديم ؛ و تنبيه بر آن ، اين كه اعمّ قضايا ، فعليّهء مطلقهء عامّه است . پس تكوينى كه در هيچ‌وقتْ واقع نباشد ، واقع نيست اصلًا . بدان كه نكته در تقديمِ دليل بطلان معيّت بر دليل بطلان قبليّت ، با وجود آن كه مقتضاى سابق ، عكس اين است كه دليل بطلان معيّت باطل مىكند قبليّت را نيز به ادنى تغيّرى در تقرير . پس ظاهر مىبود بطلان قبليّت به دو دليل . الفْ لامِ الْأَوّل در اوّل ، براى جنس است ؛ و آن ، مرفوع و اسم كَانَ است . ذلِكَ الشَّيْءُ منصوب و خبر كَانَ است . مُشارٌ إِلَيْهِ هذَا فاعلِ عناصر و مواليد به قول « كُنْ » است كه اللَّه است . الفْ لامِ الْأَوّل در دوم ، « 1 » براى عهد خارجى است و عبارت است از ذلِكَ الشَّيْءُ . لام در لِلْأَوَّل « 2 » لام تقويت تعديه نيست ؛ بلكه لام اجْل است ، مثلِ « قَطَعْتُ لِلْخَيَّاطِ ثَوْبَه » . و الفْ لامْ براى عهد خارجى است و عبارت است از هذَا كه « اللَّه » است . و مراد اين است كه : مىبايست كه آن اوّل ، خلق عناصر و مواليد نيز كند براى اين اوّل - كه اللَّه است - و به او وانگذارد . حاصل اين برهان اين است كه : فاعلِ به قولِ « كُنْ » بَرى از هر نقص است ضرورتاً . پس واجبِ بالذات است ؛ زيرا كه امكان ، نقص است ، پس نمىتواند بود كه آنچه مسبوق به ديگرى است ، فاعل عناصر و مواليد ، به قولِ « كُنْ » باشد . پس فاعل آنها به قول « كُنْ » آن ديگرى است كه فاعل آن مسبوق نيز هست . يعنى : روايت است از امام رضا عليه السلام راوى گفت كه : گفت كه : بدان - تعليم كُناد تو را اللَّه تعالى بهترينِ اديان - اين را كه اللَّه - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - قديم است و قِدَم ، صفت
هامش
( 1 ) . يعنى در موضع دوم . ( 2 ) . در نسخه و كافى مطبوع « للثاني » آمده است .