اوست كه راهنمايى مىكند خردمند را بر اين كه هيچ چيز پيش از او نبوده و هيچ چيز با او نبوده در هميشگى او .
بيانِ اين ، آن كه : به تحقيق ظاهر شد براى ما به اقرار به قِدَم او - كه آن اقرار صادر شده از عوامى كه وسيع شمردهاند آن صفت قِدَم را - اين كه نبوده چيزى پيش از اللَّه تعالى و نبوده چيزى با اللَّه تعالى در هميشگى او ؛ و باطل مىشود قولِ كسى كه دعوى مىكند كه بوده پيش از او يا بوده با او چيزى .
و دليل بر اين ، آن كه : اگر مىبود با او چيزى در هميشگى او ، جايز نمىبود كه بوده باشد او فاعل آن چيز ؛ چه آن چيز هميشه با او بوده .
بيانِ اين ، آن كه : محال است بديهتاً كه بوده باشد چيزى فاعل چيزى كه هميشه با او بوده باشد و اگر مىبود پيش از او چيزى ، مىبود اوّل ، آن چيز ، نه اين كه اللَّه است ؛ و مىبود آن اوّل ، سزاوارتر به اين كه بوده باشد خالق و مدبّرِ عناصر و مواليد براى اين اوّل - كه اللَّه است - و اين خلافِ فرض است .
اصل : « ثُمَّ وَصَفَ نَفْسَهُ - تَبَارَكَ وَتَعَالى - بِأَسْمَاءٍ دَعَا الْخَلْقَ - إِذْ خَلَقَهُمْ وَتَعَبَّدَهُمْ وَابْتَلَاهُمْ - إِلى أَنْ يَدْعُوهُ بِهَا ، فَسَمّى نَفْسَهُ سَمِيعاً ، بَصِيراً ، قَادِراً ، قَائِماً ، نَاطِقاً ، ظَاهِراً ، بَاطِناً ، لَطِيفاً ، خَبِيراً ، قَوِيّاً ، عَزِيزاً ، حَكِيماً ، عَلِيماً ، وَمَا أَشْبَهَ هذِهِ الْأَسْمَاءَ .
فَلَمَّا رَأى ذلِكَ مِنْ أَسْمَائِهِ الْقَالُونَ « 1 » الْمُكَذِّبُونَ - وَقَدْ سَمِعُونَا نُحَدِّثُ عَنِ اللَّهِ أَنَّهُ لَا شَيْءَ مِثْلُهُ ، وَلَا شَيْءَ مِنَ الْخَلْقِ فِي حَالِهِ - قَالُوا : أَخْبِرُونَا - إِذَا زَعَمْتُمْ أَنَّهُ لَا مِثْلَ لِلَّهِ وَلَا شِبْهَ لَهُ - كَيْفَ شَارَكْتُمُوهُ فِي أَسْمَائِهِ الْحُسْنى ، فَتَسَمَّيْتُمْ بِجَمِيعِهَا ؟ ! فَإِنَّ فِي ذلِكَ دَلِيلًا عَلى أَنَّكُمْ مِثْلُهُ فِي حَالَاتِهِ كُلِّهَا ، أَوْ فِي بَعْضِهَا دُونَ بَعْضٍ ؛ إِذْ جَمَعْتُكُمُ « 2 » الْأَسْمَاءَ الطَّيِّبَةَ » .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « الغالون » .
( 2 ) . كافى مطبوع : « جمعتم » .