و مىتواند بود كه « أَنْهِ » ( به فتح همزه و سكون نون و كسر هاء ) به صيغهء امرِ مُعْتَلّ اللّامِ باب افعال باشد و مأخوذ باشد از نهى ، كه ضدّ امر است ؛ و مَا موصوله ، محلّاً منصوب و مفعول « أَنْهِ » باشد . الإنهاء : ترك چيزى چنانچه گويا كه آن چيز ناهى است از ارتكاب آن ؛ و ابن اثير در نهاية گفته كه :
وَفِيهِ : قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ عليهم السلام : هَلْ مِنْ سَاعَةٍ أَقْرَبُ إِلَى اللَّهِ ؟ قَالَ : نَعَمْ ، جَوْفُ اللَّيْلِ الآخِرُ ، فَصَلِّ حَتّى تُصْبِحَ ، ثُمَّ أَنْهِهْ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ . قَوْلُهُ : « أَنْهِهْ » بِمَعْنى انْتَهِ . وَقَدْ أَنْهَى الرَّجُلُ إِذَا انْتَهى « 1 » .
پس مقصود اين باشد كه طلبِ بيانِ تفصيلىِ آنچه در درون آن حيوانات است ، از من مكن ؛ زيرا كه دقايق حكمت در آنها بسيار است و چون محسوس نمىشود ، فهم تو به آنها آسان نمىرسد و معلوم من شده به استنباط .
الدَّمَامَة ( به فتح دال بى نقطه ) : كوتاهى و كوچكى . عَلِمْنَا جواب لَمَّا است . الْعِلَاج ( به كسر عين ، مصدر باب مفاعله ) : جنبيدن براى كارى . الْأدَاة ( به فتح همزه ) : جسمى از جملهء بدن كه تحريك آن ، وسيلهء كارى شود ، مثل عضلاتِ قبض و بسط در بدن . الْآلَة ( به فتح همزه و الف و تخفيف لام ) : جسمى خارج از بدن كه وسيلهء كارى شود ، مثل تيشه و ارّه براى نجّار .
و أَنَّ ( به فتح همزه و تشديد نون ) عطف است بر أَنَّ خَالِقَ تا آخر ؛ چه واو در وَاللَّهِ حاليّه است . و متعلّق عَلِمْنَا حقيقتاً در اين جا جملهء حاليّه است ، نه جملهء مقدّم بر أَنَّ ؛ چه از آنچه گفته شد ، معلوم نمىشود ؛ بلكه از خارج معلوم است .
يعنى : بيانِ اين آن كه : وقتى كه ديديم كوچكى حيوان كوچك را با نازكى آن در كارش و راه يافتنِ آن براى جَستن نَرَش بر مادهاش و گريختن از مردن به سبب آفات و جمع كردن آنچه را كه نفع آن در آن است و آنچه را كه در جاهاى پر قعر درياهاست و آنچه را كه در پوست درختان است و در صحراهاست و در زمينهاى بىآب و علف است ؛ و ديديم فهمانيدن و پرده برداشتن بعضِ حيوانات از بعضِ سخن خودشان
هامش
( 1 ) . النهاية ، ج 5 ، ص 139 ، ( نها ) .