تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
فِي به معنى « مَعَ » است . و اهْتِدَأَهُ عطف است بر لُطْفِهِ ، به عطف تفسير . السِّفَاد ( به كسر سين بى نقطه و تخفيف فاء و دال بى نقطه ، مصدر باب « ضَرَبَ » و « عَلِمَ » ) : جستن نر بر ماده . هَرَبَ ، به فتح هاء و فتح راء بى نقطه و باء يك نقطه است . وَمَا فِي لُجَج ، عطف است بر صِغَر ؛ و عبارت از انواع ديگر حيوانات است . و مىتواند بود كه عطف بر مَا يُصْلِحُهُ باشد . و مؤيّد دوم اين است كه در كتاب ابن بابويه به جاى وَمَا ، « مِمَّا » است . « 1 » اللُّجَج ( به ضمّ لام و فتح جيم اولى ) جمع لُجَّة ( به ضمّ لام و تشديد جيم ) : مواضع دريا كه قعر آنها بسيار دور است . اللِّحاء ( به كسر لام و تخفيف حاء بى نقطه و الف ممدوده ) : پوست درخت . إِفْهَام مصدر باب افعال است ، به معنى فهمانيدن ؛ و منصوب است به عطف بر صِغَر . ضمير بَعْضِهَا راجع به انواع حيوان است . تعديهء « إفْهَام » به عَنْ ، به تضمينِ معنىِ كشف است . بَعْض مضاف است و مراد اين است كه : بعضِ انواع حيوانات ، بعض منطق خود را مىفهمانند به ما ، چنانچه اسب در وقتِ جو ، طلبِ جو مىكند به صوتى كه معروف است . مَا موصوله ، معطوف بر صِغَر است . يُفهَمُ به صيغهء مضارع غايب معلومِ باب « عَلِمَ » است . نَقْلَهَا منصوب به عطف بر صِغَر است . ثُمَّ عطف است بر صِغَر ؛ و براى تعجّب است . حُمْرَةٍ مجرور و بدلِ تفصيلِ أّلْوَانُهَا است . إِنَّهُ ، به كسر همزه و تشديد نون ؛ و ضمير ، راجع به آنچه مرئى و محسوس شده است . مَا موصوله ، مرفوع است محلّاً و خبر إِنَّ است و مراد ، اين است كه بيانِ آنچه مذكور شد از ظاهر حيوانات ، متضمنّ بيانِ خبرى است كه مذكور نشده از باطن حيوانات ؛ بنا بر اين كه از رعايت انواع حكمت در ظاهر ، مستنبط مىشود رعايتِ حكمتِ بسيار در باطن حيوانات كه محسوس و مشاهده نمىشود .
هامش
( 1 ) . التوحيد ، ص 185 ، ح 1 .