تَكرار ( به فتح ) و تِكرار ( به كسر ) . و هر دو اين جا مناسب است . بَصَر ( به فتح باء و فتح صاد ) مُضافٌ إِلَيْه است ؛ و اين اضافه از قبيلِ اضافهء مصدر به آلت است .
الْمُحَرَّم ( به صيغهء اسم مفعولِ بابِ تَفْعيل ) : چيزى كه ممنوع باشد كسى از آن . و مراد اين جا ، محال است .
التَّمْثِيل : صورت چيزى را به خاطر گذرانيدن . الْأَوْهَام ( جمع وهم ) : خاطرها ، و چيزهايى كه به خاطر گذرد . و اوّل مناسبتر است اين جا .
الْحَدّ ( به فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ، مصدر بابِ « نصر » ) : قرار دادن طرف چيزى .
الضَّمَائِر ( جمع ضَمير ) : دلهايى كه در آنها معيّنها قرار گرفته باشد ، و چيزهايى كه در دل قرار گرفته مدّتى . و اوّل مناسبتر است اين جا .
التَّكْوِين : تصوّر چيزى به عنوان تشخّص . الْأَدَات ( به فتح همزه و دال بى نقطه و الف و تاء كشيده ، جمع « أَدَاة » به تاء گرد ) : آلتها ؛ و اصلش « ادَوَات » است و حذف واو در اين جا براى مناسبت « سَمَات » است . و اگر به زيادتى الف بعد از همزه و پيش از دال باشد ، به معنى قوّت ها است . صاحب قاموس در همزه و الف منقلبه از ياء و دال بىنقطه گفته كه : « الآدُ : الصُّلْبُ ، وَالْقُوَّةُ ، كَاْلأَيْدِ » . « 1 »
السَّمَاة ( به كسر سين بى نقطه ، جمع سِمَة ) : علامتها . الْبَرِيّة ( به فتح باء يك نقطه و كسر راء بى نقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين ) : مخلوقات .
يعنى : پس صاحب كلّ اختيارِ ما - تَبَارَكَ وَتَعَالى - نيست مانند در اسم جامدِ محضْ او را . و نيست او را همچشم در حكم . و نيست او را مثل . و نيست او را چگونگى . و نيست او را آخر به معنى اين كه هميشه باقى است ، يا اين كه كمالات او غير متناهى است . و نيست او را بينندگىِ چشم . و محال است بر قلوب ، اين كه صورت براى او قرار دهند و بر اوهام ، اين كه طرف براى او قرار دهند و بر ضماير ، اين كه ادراك تشخّص او كنند . بزرگ است و ابا دارد از آلتهاى مخلوقِ خود - مثل دست و پا - و از نشانهاى مخلوقات خود - مثل مكان و رنگ و بو و مانند آنها - و به غايت بلند مرتبه است از آنچه گفته شد بلندىاى بزرگ .
هامش
( 1 ) . القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 275 ( أيد ) .