اقامة مىگويند . و مراد اين جا ماندنِ بعض اعضاى پشه مثلًا بر بعض ديگر است - مثل ماندن خرطوم آن بر سر آن و ماندن سر آن بر بدن آن - به حيثى كه از نقل چيزها و از فرو بردنِ خرطوم در بدن حيوانات و مكيدن خون بدن ، از هم نمىپاشد .
الْمَفَاوِز ( به فتح ميم و كسر واو ، جمع مَفازَة ) : صحراها . الْأَوْدِيَة ( جمع وادى ) : درّهها كه ميان كوهها است . الْقِفَار ( به كسر قاف ) : زمين هاى بى آب و گياه . الْكَيْف و الْكَيْفِيَّة :
چگونگى به معنى خصوصيّتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ باشد در چيزى و عارضِ آن چيز باشد .
يعنى : و همچنان نام برديم اللَّه تعالى را « لطيف » براى علم به چيز نازك ، به اعتبار تدبير آن چيز - مثل پشه - و پنهانتر به معنى نازكتر از آن و جاىِ بوييدن كه عبارت است از آلتِ بوييدن كه از اعضاى پشه است و فهميدنِ منافع خود ، مثل بدن حيوانات كه به آن مىرود و مضرّاتِ خود ، مثل دود كه از آن مىگريزد و اشتهاى جماع با مادهء خود و مهربانى بر نسل خود و ماندنِ اعضاى آن بعضى بر بعضى ديگر و نقلِ خوردنى و آشاميدنى سوى فرزندان خود كه در كوه ها و صحراها و درّهها و زمينهاى بى آب و علف مىباشند ، پس دانستيم كه تدبير كنندهء پشه ، نازك است بى آن كه او را كيف باشد .
و نيست كيفيّت مگر براى آفريده شده ، كه كيفيّت داده شده است .
اصل : « وَكَذلِكَ سَمَّيْنَا رَبَّنَا قَوِيّاً لَابِقُوَّةِ الْبَطْشِ الْمَعْرُوفِ مِنَ الْمَخْلُوقِ ، وَلَوْ كَانَتْ قُوَّتُهُ قُوَّةَ الْبَطْشِ الْمَعْرُوفِ مِنَ الْمَخْلُوقِ ، لَوَقَعَ التَّشْبِيهُ ، وَلَاحْتَمَلَ الزِّيَادَةَ ، ومَا احْتَمَلَ الزِّيَادَةَ احْتَمَلَ النُّقْصَانَ ، وَمَا كَانَ نَاقِصاً كَانَ غَيْرَ قَدِيمٍ ، وَمَا كَانَ غَيْرَ قَدِيمٍ كَانَ عَاجِزاً » .
شرح : الْقَويّ : زورمند در گرفتنِ دشمن . الْقُوَّة : زورمندى در گرفتن دشمن . الْبَطْش ( به فتح باء يك نقطه و سكون طاء بى نقطه ) : گرفتن دشمن به زور ، چنانچه گفته در سورهء بروج كه :
« إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ »
« 1 » و دشمنى كردن ، چنانچه گفته در سورهء شعراء كه :
« وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ »
« 2 » و هر دو اين جا مناسب است .
هامش
( 1 ) . البروج ( 85 ) : 12 .
( 2 ) . شعراء ( 26 ) : 130 .