شرح : عَلى براى استعلا است ، مثل
« أُولئِكَ عَلى هُدىً »
« 1 » و توضيحِ « الْآخِرُ » است . مَا موصوله است و عائدِ آن ، محذوف است .
لَمْ يَزَلْ ( به فتح زاء ) از افعال ناقصه است و خبرش محذوف است به تقديرِ « عَلى مَا لَمْ يَزَلْ عَلَيْهِ » ، پس عطف در وَلَا يَخْتَلِفُ از قبيل عطفِ تفسير است . و مىتواند بود كه « مَا » مصدريّه باشد و « لَمْ يَزل » به ضمّ زاء از افعال تامّه باشد و عطفِ « وَلَا يَخْتَلِفُ » تفسيرى نباشد .
الاخْتِلَاف : آمد و رفت . الصِّفَات : احوال . و مراد اين جا ، مفهوماتِ مبادى اشتقاق است ، مثلِ « الْقُوَّة » و « الْعِزَّة » .
الْأَسْمَاء : نامها . و مراد اين جا مفهوماتى است كه تابع صفات است ، مثل « الْقَوي » و « العزيز » .
ضمير كَمَا تَخْتَلِفُ راجع است به « الْأَسْمَاء » و « الصِّفَات » . و ظرف ، متعلّق است به « تَخْتَلِفُ » و محلّاً منصوب و مفعول مطلق براى نوع است ، پس اشارت است به اين كه مطلوب ، نفى اختلاف صفات و اسماى جامدهء مَحضه است و منافات ندارد با جواز اختلاف صفات و اسماى افعال اللَّه تعالى .
الرُّفَات ( به ضمّ راء بى نقطه ) : آنچه شكسته و ريزه شود . الرَّمِيم : استخوان كهنه .
خرما را در اوّل به هم رسيدن طَلْع ( به فتح طاء بى نقطه و سكون لام و عين بى نقطه ) مىگويند و بعد از آن خَلَال ( به فتح خاء با نقطه ) مىگويند و بعد از آن بَلَح ( به فتح باء يك نقطه و فتح لام و حاء بى نقطه ) مىگويند و بعد از آن بُسْر ( به ضمّ باء يك نقطه و سكون سين بى نقطه و راء بى نقطه ) مىگويند و بعد از آن رُطَب ( به ضمّ راء بى نقطه و فتح طاء بى نقطه و باء يك نقطه ) مىگويند و بعد از آن تَمْر مىگويند . و بعضى گفتهاند كه : بَلَح پيش از خَلَال است .
يعنى : اللَّه تعالى و بس ، اوّل است ؛ چه پيش از هر چيز است . و او و بس ، آخر است ؛ چه بر آن حالى است كه هميشه بر آن حال بوده ؛ به اين معنى كه آمد و رفت نمىكند بر
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 5 ؛ لقمان ( 31 ) : 5 .