تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
« بَدْئ » است . و جمله ، نعت « بَدْئ » است . و مقصود نفى اين است كه : اوّليّت او به اعتبار سبقِ ذات او بى صفت بر حدوث صفتى در او باشد . النِّهَايَة ( به كسر نون و ياء دو نقطه در پايين و تاء ) : كمالى كه آخر كمالات ديگر باشد . و مقصود نفى اين است كه : آخرت او به اعتبار حدوث كمالى در او باشد . كَمَا يُعْقَلُ متعلّق است به كُلِّ وَاحِدٍ از « عَنْ أَوَّلٍ قَبْلَهُ » و « عَنْ بَدْىٍ سَبَقَهُ » و « عَنْ نِهَايَةٍ » . و مىتواند بود كه متعلّق به « عَنْ نِهَايَةٍ » باشد و بس . « لَمْ يَزَلْ » و « لَا يَزَالُ » از افعال ناقصه است و خبر هر دو ، ظرف در « بِلَا بَدْىٍ » است . لَا يَقَعُ تا آخر ، استيناف بيانى سابق است . حُدُوث مصدر بابِ « نَصَرَ » مىباشد و جمع حادث مىباشد و هر دو اين جا مناسب است . لَا يَحُولُ تا آخر ، تصريح به معنى « الْأَوَّل » و « الْآخِر » است ؛ به اين روش كه مراد ، انتفاء تغيّر است ، پس اوّليّت او پيش از آخريّت او نيست ، موافق آنچه در نهج البلاغة است در خطبهء امير المؤمنين عليه السلام كه : « الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَيَكُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً » « 1 » . خَالِق فاعلِ « لَا يُحولُ » است . و مىتواند بود كه خبر مبتداى محذوف باشد . و بنا بر اوّل ، تصريح به آن به جاى ضمير اشارت است ، به دليل بر « لَا يَحُولُ » ؛ به اين روش كه خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ناقص نمىباشد و كسى كه منتقل شود از حالتى به حالتى ، ناقص است البتّه . و بر اين قياس است بنا بر دوم ؛ چه جمله در آن صورت براى بيانِ آن حكم خواهد بود . يعنى : روايت است از مَيمونِ بان ، گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام بر حالى كه به تحقيق پرسيده شد از قول اللَّه تعالى در سورهء حديد :
« الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ » .
« 2 » پس گفت كه : اوّل است نه به اعتبار صفتى سابقه كه محلّ آن صفت شده باشد و نه به اعتبار صفتى لاحقه كه ذات او سابق بر آن صفت شده باشد . و آخر است نه به اعتبار كمالى كه حادث شده باشد در او و منتهاى كمالات او باشد ، چنانچه در ذهن درآورده مىشود از حالِ
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، ص 96 ، خطبهء 65 . ( 2 ) . حديد ( 57 ) : 3 .