مخلوقان ، مثل اين كه اوّلِ آدمى جهل است و آخرش تجربه است ، و ليك اللَّه تعالى قديم است ، اوّل است ، آخر است ، هميشه بوده و هميشه خواهد بود ، بى آن كه حادثى در او حلول كند و بى آن كه به منتهاى كمال خود برسد ، واقع نمىشود بر ذات او پيدا شدن بعد از نبودن و نمىگردد از حالتى سوى حالتى ديگر ، كسى كه آفريدگارِ به تدبيرِ هر چيز است .
[ حديث ] هفتم
اصل : مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ إِلى أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ ، قَالَ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام ، فَسَأَلَهُ رَجُلٌ ، فَقَالَ : أَخْبِرْنِي عَنِ الرَّبِّ تَبَارَكَ وَتَعَالى ، لَهُ أَسْمَاءٌ وَصِفَاتٌ فِي كِتَابِهِ ، وَأَسْمَاؤُهُ وَصِفَاتُهُ هِيَ هُوَ ؟
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام : « إِنَّ لِهذَا الْكَلَامِ وَجْهَيْنِ : إِنْ كُنْتَ تَقُولُ : « هِيَ هُوَ » ، أَيْ إِنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَكَثْرَةٍ ، فَتَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذلِكَ » .
شرح : محمّد بن ابى عبد اللَّه ، عبارت است از محمّد بن جعفر بن محمّد بن عون اسدى . اسم ابو هاشم ، داود بن القاسم است .
جملهء لَهُ أَسْمَاءٌ تا آخر ، استيناف بيانى است براى أَخْبِرْنِي .
« لَهُ » به تقدير استفهام است ؛ به معنى « أَ لَهُ » . و مىتواند بود كه استفهام در وَأَسْمَاؤُهُ مقدّر باشد . و بر هر تقدير ، واو عاطفه است . « أَسْمَاء » عبارت است از مُسْتَعْمَلٌ فِيهِ لفظ « عالِم » و « قادر » و « ذو القوّة » و مانند آنها . و صفات عبارت است از مُسْتَعْمَلٌ فِيهِ لفظ « عِلم » و « قدرت » و « قوّت » و مانند آنها ، چنانچه گذشت در شرح حديث اوّلِ باب پنجم و گذشت در شرح حديث سوّمِ باب سابق كه اسم و صفت ، متّحد بالذات و متغاير بالاعتبار است .
يعنى : روايت است از محمّد بن ابى عبد اللَّه ، بالا برد حديث را سوى ابو هاشم - كه از اولاد جعفر طيّار است - گفت : بودم نزد امام محمّد تقى عليه السلام ، پس پرسيد او را مردى به اين روش كه گفت كه : خبر ده مرا از صاحبِ كلّ اختيار - تَبَارَكَ وَ تَعَالى - كه آيا او را اسما و صفات در قرآن هست و اسماى او و صفات او عين اويند ؟