فَيُعْرَفَ كَيْنُونِيَّتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ ، وَلَمْ يَتَنَاهَ إِلى غَايَةٍ إِلَّا كَانَتْ غَيْرَهُ ، لَايَذِلُّ « 1 » مَنْ فَهِمَ هذَا الْحُكْمَ أَبَداً ، وَهُوَ التَّوْحِيدُ الْخَالِصُ ، فَارْعَوْهُ ، وَصَدِّقُوهُ ، وَتَفَهَّمُوهُ بِإِذْنِ اللَّهِ » .
شرح : چون بيان كرد كه هيچ اسمى عَلَمِ شخصى او نيست و در لفظ « اللَّه » توهّم عَلَمى است بسيار شده ، تصريح كرد به خصوص آن تا رفع اشتباه شود .
الْغَايَة ( به غين با نقطه ) : نشان كه در لشكرگاه مىباشد و آن را « رَايَة » نيز مىنامند ، و نهايت چيزى . و مراد اين جا ، نشان است .
مَعْنى در بعضِ نسخ به ميم مفتوحه و سكون عين بى نقطه و نون مفتوحه و الف يا نون مكسوره و يا مشدّده است ، به معنى مقصد يا مقصود . و در بعضِ نسخ به ميم مضمومه و فتح عين با نقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين و الف است ، به معنى نشان داده شده . و حاصل همه يكى است .
الْمَوْصُوف : بيان كرده شده . و مراد اين جا ، در اوّل و دوم بيان كرده شده به حدّ مسمّى است به قرينهء تقليد به آن در سوم .
بِحَدٍّ ( به باء حرف جرّ و فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ) منوّن است . و ظرف ، متعلّق به « مَوْصُوف » است . و حَدّ در اصل ، مصدر باب « نَصَرَ » است ، به معنى تمييز ذات چيزى از ذوات ديگر ؛ و مراد اين جا ، مائيّت چيزى است .
مُسَمّىً ( به صيغهء اسم مفعولِ باب تفعيل ) مجرور است تَقديراً و منوّن است و صفتِ حَدّ است ، به معنى معيّن . و اين احتراز است از وصف اللَّه تعالى به مائيّت مطلقه ، چنانچه گذشت در حديث ششم ، باب دوم كه : « قَالَ لَهُ السَّائِلُ : فَلَهُ إِنِّيَّةٌ وَمَائِيَّةٌ ؟
قَالَ : نَعَمْ ، لَايُثْبَتُ الشَّيْءُ إِلَّا بِإِنِّيَّةٍ وَمَائِيَّةٍ » . « 2 »
التَّكَوُّن ( مصدر باب تفعّل ، مطاوعِ تَكْوين ) : صدور چيزى از فاعلى ، و صاحبِ شكل شدن .
هامش
( 1 ) . كافى مطبوع : « لا يزلّ » .
( 2 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 83 ، ح 6 .