دوم اين كه اگر فعل طبيعى متحقّق باشد ، تخلّف آن از علّت تامّهء آن محال خواهد بود ، پس به شرط تحقّق علّت تامّه واجب خواهد بود و تأثير در واجبِ بِالْغَير بعد از تحقّق آن غير ، مانند تحصيلِ حاصل است در امتناع .
لَمْ يَتَنَاهَ ( به نون و الف و فتح هاء ) به صيغهء مضارع غايبِ معلومِ معتلّ اللامِ باب تَفَاعُل است . غَايَة اين جا به معنى نهايت است . و مراد اين است كه : اللَّه تعالى نمىرسد در وقت تدقيقِ اذهان در معرفت اسما و صفات او به نهايتى ، مگر آن كه آن نهايت ، غيرِ كنهِ ذات اوست . الْحُكْم ( به ضمّ حاء و سكون كاف ) : حكمت ؛ به معنى سخنى كه از روى علم و رعايت مصالح باشد .
يعنى : و مفهوم لفظ « اللَّه » نشانى است از نشانهاى او و آن كه مقصود است به آن نشان ، غير آن نشان است و آن نشان بيان كرده شده است به كنه و هر بيان كرده شده به كنه ، حادثِ به تدبير غير است . و ذاتى كه مدبر چيزها است ، بيان كرده نمىشود به كنهى كه معيّن باشد .
بيانِ اين آن كه : صانع اشياء صادر از كسى نشده تا شناخته شود شخصِ او يا كنهِ او به تدبيرِ غير او كه فاعلش باشد .
مراد اين است كه : اقلّاً خالقش شخصش و كنهش را خواهد دانست البتّه .
و نرسيده در شمردنِ بندگان اسما و صفات او را سوى نهايتى مگر آن كه آن نهايت بوده غير ذات او و غير شخص او . خوار نمىشود كسى كه فهميد اين حكمت را هرگز ، نه در دنيا در مباحثات و نه در آخرت در عذاب . و آن است اقرار به يگانگىِ اللَّه تعالى در ربوبيّت كه خالص است از كفر و شرك .
اشارت است به كفر و شرك فلاسفه و معتزله و اشاعره ، چنانچه بيان شد در شرح حديث اوّلِ « بَابُ الْمَعْبُود » كه باب پنجم است .
پس رعايت كنيد اين حكمت را و راست دانيد آن را و به كمالِ فهميدن آن رسيد به توفيقِ اللَّه تعالى .
اصل : « مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَةٍ أَوْ بِمِثَالٍ ، فَهُوَ مُشْرِكٌ ؛ لِأَنَّ
صافى در شرح كافى (فارسى) — صفحة 277
مساهمون: محمد حسين الدرايتي
ص٢٧٧