امام گفت كه : آرى .
گفتم كه : آيا مىدانست خصوصيّت ذات خودش را و مىشنوانيد خودش را به نام بردنِ خودش به اسم جامدِ محض ، كه عَلَمِ شخصى او باشد ؟
امام گفت كه : نبود محتاج سوى آن نام بردن ؛ زيرا كه او سؤال نمىكرد خودش را از مشكلى و طلب نمىكرد از خودش حاجتى را .
بيانِ اين آن كه : او خودش بود و خودش او بود ، بر حالى كه قدرت او گذرا بود در هر چه مشيّت كند ، پس نبود اين كه احتياج داشته باشد سوى اين كه نام بَرَد خودش را ؛ و ليك او گزيد براى خودش اسمى چند را براى نفعِ غير خودش كه خوانَد او را به آن اسما ؛ زيرا كه آن غير ، اگر نخواند او را به نام ، او نمىشناسد .
مراد اين است كه : او خودش را مىشناسد كه اللَّه است بى حاجت به وسيلهء ساير اسما ، به خلاف غير او ، پس اوّل آنچه گزيد براى خود « الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ » است ؛ زيرا كه آن نام نمايانترِ نامها است به همگى آنها ، پس مطلوب او از بندگان معرفت اين است كه او اللَّه است و اسم او كه وسيلهء آن معرفت است « الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ » است .
بيانِ اين آن كه : « الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ » اوّل نامهايى است كه وسيلهء معرفت اللَّه است . بيانِ اين آن كه : آن بالا باشد بر هر نامى كه وسيلهء معرفت اللَّه است .
[ حديث ] سوم
اصل : [ وَبِهذَا الْإِسْنَادِ ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ ، قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ الِاسْمِ : مَا هُوَ ؟
قَالَ : « صِفَةٌ لِمَوْصُوفٍ » .
شرح : الصِّفَة : بيانِ چيزى ، و آنچه قائم به غير خود باشد ؛ و آن چيز و غير را موصوف مىنامند . و بنا بر اوّل ، مراد اين است كه : هر اسم او براى بيانِ اوست به وجهى كه غير اوست ، پس حادث است در اذهان . و بنا بر دوم ، مراد اين است كه :
ملاحظهء صفت دو قسم است : اوّل به روشى كه آلتِ ملاحظه ، موصوف و عنوان آن باشد ، مثل قادر و أبيض . دوم به روشى كه مَلحوظ فِي نَفْسِهِ باشد ، مثل قدرت و بياض .
و موصوف در قسم اوّل ، فرد حقيقى صفت است و موصوف در قسم دوم ، مباين